حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ..

"ترا دوست دارم "
که از شیوع ِ ِنگاه ِتو
عشق دوباره زاده میشود
و شعر درجستجوی معنا
بی تاب

"ترا دوست دارم"
که در مخاطره ی حضور ِممتدی
آنجا که سینه به سینه
نامت را ترانه میخوانند
وبودنت را
خوش ترین اتفاق

"ترا دوست دارم "
اگرچه دور از من
اما نزدیک ترینی
که در قلمروی عشق
همیشه بی مکانی ست ..
و دل تا ابدیت ممکن
مسحور ِبی زمانی ..

"ترا دوست دارم " ..
واین اعتراف کوچکی نیست..

#نیلوفرثانی
6مهر95



کانال تلگرام شعرها و نوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٧/٥ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ...

مرا بارها
پاییز به حزن خویش خوانده است
به تحسین ِبارانش
به اندوه ِرنگ رنگ ِبرگ هایش
و دستهایم را
به حکایت ِانتظار بهارانش
عادت داده است
من خلاصه ام در پاییز
در اصالت عجیبش
در احساسِ تنهایش
در منظره ی جادویش
و آمده است تا من
دوباره تورا
دوباره تمامم را
"به دوست داشتنت "
صرف کنم ...

نیلوفرثانی
اول مهر95

کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٧/۱ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

بدرود تابستان ِآرام  ِدلپذیر
از عبور گرمت میگذریم و
رو به سمت ِمهر میرویم
وپنجره های لبخند به باران و همدلی
می گشاییم
تو میروی و دستمان را در دست پاییز میگذاری
و نوبت عاشقی را به او میسپاری
هجرت از داغی بوسه های تو
به خنکای نسیم پاییزی
به سوز ِحزن انگیز ِسکوتش
و مرثیه ی جدایی برگ های مانده بر زمینش
شورش ِشعرست
در ساحت لحظه ها
و شاید اینبار از جاده ای که از دل پاییز میگذرد
مسافر ِرفته بازگردد
و تاهمیشه "عشق " طعم حضور پاییز باشد ..
بدرود تابستان آرام
و درود پاییز ِانتظار...

نیلوفرثانی
31 شهریور 95



کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٦/۳۱ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

در حرف پیچیده ام
در سرعت ناپیدای ِتکرار
در تلفظ ِ تخصیص ِنشانگان
و مجاب ِگفتنی بی وقفه ام
مجاب نوشیدنی شوکران

کاش میشد از چشمان تو گفت
از آن هجمه ی ویرانگر
و در آوار خویش
دست از ستایش تو برنداشت
کاش میشد دست های تورا گرفت
و از فصل شبدرهای خیس
عبورکرد
به بازگشت ِعشق رسید
و در تلالوی ِتو تاهمیشه
خانه کرد

کاش میشد تورا دوباره نوشت
با حروف ِبی خطور و خطر
و در جسارت ِنامت
بر فراز ِهمیشگی ِکلام
ماندنی ماند...

در حرف پیچیده ام
در سرعت بی وقفه ی تکرار
و در خلوت خویش
دل  به دریای نگاهت
زده ام
من غرقه ام
من از دست رفته ام ...

نیلوفرثانی
29شهریور95



کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem



نوشته شده در ۱۳٩٥/٦/٢٩ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام


تو برمیخاستی از تبرک ِزلال ِخواستن
من فرو می غلتیدم در اسارت ِبُریدن
و دست هایمان در انتهای یک بن بست ِپیچیده
تحصن ِجنون را می جست
وخون از تبار ِحروف ِ ساده ی ِعشق
می شست
تو برمیخاستی به تجدید نفس های شوق
به امتداد ِرگهای شور
درسخاوت ِبخششی بی چشم داشت
من سر میکردم به چنبره ی ِتنهایی
به انتزاع ِرنج ِماه و ماهی
و برکه ای که رو به تباهی میرفت
تو بر می خاستی به لبخند
ومن هق هق ِدست های خالیم را
به دامن ِانجماد شبها
تسکین میشدم
وهنوز فانوس این راه
نور داشت ...


نیلوفرثانی
27 شهریور 95

کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٦/٢٧ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ
روزنوشت :جمعه 26 شهریور 95

فکرکرده ای میشود
 از چشم هایت
از دست هایت
از خطوط ریز کنار لبهایت
وقتی میخندی
از بوی ِخوش یاس‌َت
وقتی می آیی
آسان گذشت؟
فکرکرده ای میشود
وقتی میروی
باز به زندگی برگشت؟
و درخیال بودنت گم نشد ؟
و در اشتیاق دوبار دیدنت
نسوخت؟
فکرکرده ای جمعه چرا آنقدر زیباست؟
وقتی میشود تورا بی هیچ پلکی
ساعت ها تماشا کرد ...
هرچند شنبه ای که باشد
چشمم به جمعه ست
که از آن بوی تو بلند میشود
ازمن ،بوی عشق ...
از آسمان بوی پرنده
اززمین بوی باران
و زندگی به همین سادگی
زیباست...

نیلوفرثانی


کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٦/٢٧ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

تو از ماندن میگریزی
من در کلمات
تبعید میشوم
تو دور تر میروی
من بیابان میشوم
واین آغاز تشنگی بود

تو عابر ِکوچه ی زندگی
بهار میخواهی
من سرد و زرد وخزان
منتظر میمانم
واین آغاز جدایی بود

تو از جنس باران و پرنده
من درختی که پیرمیشود
تو بال گشوده ، رها
من به ریشه ی خود
تبرمیشوم
واین آغاز مردن بود

تو غزل ِهمیشه زیبایی
ردیف و موقر و خاص
من شعر کوتاهی
درچند واژه تمام
واین آغاز تنهایی بود
و تنهایی پایان همه چیز بود ...


نیلوفرثانی
24شهریور95



کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٦/٢٤ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

از همین پنجره ی رو به دریا
پشت این چشم ها
وقتی اشاره ی تو
آبی بود
وقتی تبسم تو
دست هرچه رویارا میگرفت
من آویخته بودم
به هلال ِماه

وقتی برکه میشد
تعبیر ِدرخشش خواب
ماهی ِسرخ ِعشق
میپرید به دریا
وقتی من بادبان می گشودم
رو به چشم هات

جریان ِتند زندگی
می دوید در رگها
و ترانه ی آخرین عاشق
می پیچید در قرن ها
وشب آغاز دیگری بود
بر آواز ِفاخته ها ...


نیلوفرثانی
22شهریور 95

کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem


نوشته شده در ۱۳٩٥/٦/٢٢ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

علاقه جان
مگر میشود دلت گرفته باشد و من
بوسه هایم را به مرهمت نفرستم؟
مگر میشود اشک به چشمان تو بیاید ومن
همه دست به زدودن اشکت نشوم ؟
مگر میشود غافل از یاد تو بود
وقت ِتنهایی ، بی شانه هایم
وقت ِ خستگی ، بی نوازش هایم
و بغضی، بی ترانه هایم ؟؟؟
نه ،نمیشود
ومن از هر فاصله که باشم
باتواَم
پنهان در ذره های هوا،
وخودرا به تو میرسانم ..

نیلوفرثانی
21شهریور95


کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٦/٢۱ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

حالا تو آن دورها
آنجا که دست های مرا کم داری
هرچه بمانی
شوق دیدارت بیشتر
و طاقت دل کمتر میشود
حواست باشد
برای دوست داشتنت
حتی یک دل کم ست
چه برسد به دلی نصفه نیمه
خورده شده ی ِموریانه ی دلتنگی


نیلوفرثانی
شانزدهم شهریور95

کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٦/٢٠ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ ...

نجوای دل 
از هفت آسمان گذشت
از هفت شهر ِعشق 
وهفت راه تا قله ی ِ قاف را فتح کرد
و چشم های تو آنجا بود

حرف به حرف 
خط به خط
جرس نام تو را 
آیینه میگفت
هفت دری که بسته بود و 
ذکر تو گشود

از اسطوره ها تا راوی ها
از قصه ها تا قصه گو ها
از هفت پَر سرزمین مقدس
از هفت دریا و دورها
شمایل تورا از بر داشتند
و عَلَم عشق را بر می افراشتند

حالا بگو اینهمه ایمان 
اعجاز که بود
و باور آغازی دوباره
از کدام سمت وزیدن گرفت
که من نخوانده به بهشت
مومن شدم
عقل بسوختم و
عاشق شدم ....


نیلوفرثانی
1شهریور95

نوشته شده در ۱۳٩٥/٦/٩ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

رسم ما
رسم حرف های صادقانه ست
رسم کلمه های یک در میان
رسم ِهواخواهی ِمهر
رسم رخدادهای ِپُر نشان
حالا تو بگو
اتفاق تو اگر اتفاق نیست
دست های ما چرا
بوی گل و ریحان میدهد
و نفس هایمان چرا
آغشته به شوریدگی
و شولای شعف
میبارد از چشم هایمان
 وقتی تو اینجایی ....


نیلوفرثانی
4شهریور95

نوشته شده در ۱۳٩٥/٦/٧ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..


در فضای ذهنی خویش پا در رکابم
میچرخم و میگردم
و این راه دوار تمامی ندارد
هیچ گوشه ی امنی نیست به پناه
وهیچ سکونی به رضا
و بازهم این چرخش پی درپی
تکرار تکرار
فصل ها گزاره های بی اثر
روزها سلاخ ِوقت
آشتی ،دوراز نبض
و آشوب ،هزار لایه
و بازهم در منشورِفوران ِ رنگ
میچرخم

پریده ام از چاله های سرکش ِتهی
بریده ام از راه های بی مقصد
فرو رفته ام در عمق ِهیچ
سر برآورده ام از عدم
و این جنون هرلحظه تازه تر
بیرون میریزد

در فضای ذهنی خویش
پا در رکابم
با همه ی این اوهام و درد
روزی که بایستم
تولدی دیگری ست
برایم گل بیاورید ...

نیلوفرثانی
31مرداد

نوشته شده در ۱۳٩٥/٦/٢ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

 بخش هایی از روزنوشت های کانال

سلام هم آواز بهار ..
نام مرا بلند بخوان
آنچنان که بپیچد صدایت در این روز و این زمان از شفاعت عشق
تاهمیشه ماندگار
که روزهای آدمی همیشه بر یک منوال نیست
 و فرصت ها تا ابد پایدار
و حس خوش ِ دوست داشتن
همیشه بریک روال
از دستمان می برد عطر باهم بودن را
روزگار
 و دورمان میکند بی درنگی
 از حوالی ِ هوای ِ هم نفس بودنمان
به چشم برهم زدنی عمر میگذرد
و خالی میمانیم از طراوت یاری ِ دستانمان
نام مرا بلند بخوان
تا صدای عشق منتشرشود
در تمام اعصار ...
31 فروردین 95
*

اینهمه دوری انصاف نیست
دستم نه به زلفت میرسد
دستگیرم
نه به آغوشت
جان پناهم
نه رهایم میکنی
بگذرم
نه تمام میشود
انتظارم
ومن بازهم
درآشوب ِنبودنت
پیوسته گردابم     

30فروردین 95
*

سلام هم چتر ِبارانی
چه بهاری و چه باران ِشورانگیزی ...
راستی از پس ِباران های سیل آسا چگونه اید؟
لحظه ای میشود تجسم کرد در شهر روی آبهاییم ...
 آی قایقران مرا میبری  آن سر شهر ،آنور آبها.. ؟
آی یار دیرین ، قرارمان آن کافه ی روی آب ِسرپیچ ....
آی چه شهر دریایی ، چه مردمان ِزلالی ...

28فروردین95

*
کوچه ی زندگی معطرست
 به بوی بهار و همراهی ِبی دریغ تو
وزیباست به عبور ِخاطره انگیز باهم بودنمان
من لبریزم از صبوری های خوش فرجام
لبریز از لبخند ِزیبایت
و حرف هایی که تنها
میان ما معتبر به شُکوه ِعشق ست
کنارم بنشین
بیا به آسمانی پر از بازگشت ِپرندگان
 نگاه کنیم و شور بباریم

21 فروردین 95
*

سلام هم وادی ِمهربانی های من
از چشم هایت که بگذرم
از شوق ِدیدن لبخندت ،نه ..!
مجنون ِروایت ِکلماتم
برای سرودن ِعشق
برای پیوند ِبی واسطه از فاصله ها
حالا تو بگو
رویا چیز خوبی نیست  
اما من به اتفاق ِبودن تو
تا همیشه
شاعرم
                15فروردین95

*
هم بهارم
خرسندم به شکوه ِصبحی که با تو آغاز
و حرفی که به تو ختم میشود
خرسندم به دلسپردگی ِچشم هایت
و فروغ ِروشنی بخش ِحضورت
اگرچه اینجا در این دنیای ِحرف و فاصله
نمیتوان رو برویت نشست و واقعیت را سیر تماشا کرد
اما برایم عین حس نسیم روی گونه
قابل لمسی و لطیفی
چه خوب ست که از این روزن ِوقت
با تو  میتوان هم صحبت ِزندگی شد
تا جهان برای ما
صمیمی تر از پیش باشد

14 فروردین 95
*
تکرارها اگرچه اجتناب ناپذیر
اما میشود تازه شوند
من اینبار از بالای ِپرچین ِحروف و کلام
از مغزِ صمیمیتی ِبی زوال
به تو ، به زمین و به انسان
سلام میکنم

13فروردین95
*

ای همیشه ماندنی
چرا هرچه میروم ازتو دور نمیشوم؟
میبینی هنوز هر لحظه بامنی و در تمام ِمن پیش میروی
من کجای داستان ِاین حادثه افتادم که بی دست های تو بلند نمیشوم
و بی چشم های تو ازاین بیراه راه ،پیدا نمیشوم
من کجای نبودن های پرحوصله جا ماندم که رفتنم به اختیارم نیست
و هیچ ابری به دریا شدنم نمی بارد؟
چه شد که زخم خوردم و بازهم صبورانه به جهان میخندم؟
هرچه میروم باز بسوی تو برمیگردم
واین نهایت ِ یک اتفاق ِسراسر دلبستگی ست
من با توام واین قابل ِانکار نیست ..

12 فروردین 95
*

رسیده ایم به کجا؟!!
شاید قشنگ ترین جای قصه
یا شاید همین لحظه برسیم به وداع
هرچه هست
توبه دست های ِسرد ِمن
خیره شده ای
من به دکمه ی افتاده ی پیراهنت..
وزمانی که هنوز برای ماست..

10 فروردین 95
*

تو بر مسیر روزهای من قدم برمیداری
ومن یادم می ماند اگر تو نباشی روزها هیچ نامی ندارند
اصلا من باتو معنا میگیرم
که آوازهایم را  چه وقت ِنزول ِدلتنگی ،چه در حضور شادی
گوش میدهی
واین سهم ماست از رویت روشنایی
من ،برق چشمانت
تو ،آوازهایم                        

8 فروردین 95
*

هوای خوش بهار و طاقت نماندن در حصار و دیوار
 نمیشود بهار باشد و بوی خوش ندهی و زیبایی از سرو رویت نبارد
و عشق را دست به سر کنی با هزار عذر وبهانه
گاهی باید قدر آنچه در رگهایمان میدود را بدانیم
گاهی باید از لبخندها و حضورها ، گرمی بگیریم
گاهی باید فکرنکرد .. مرزها را فراموش کرد و بند قضاوت هایِ دیگران نشد ...
 بایدلذت درونی را جستجو کرد همانکه که رضایت و آرامش بهمراه دارد وزندگی را معنامیبخشد

7فروردین 95
*

بهار ایمان دوباره زمین است به حیات
و زمانی برای نو شدن
و تجدید عهدهایی که شاید از یادمان رفته باشد
بهار یادآور رویش دوباره ست
وتلاش برای مهرورزیدن
ویک دل سیر ،دوست داشتن

6 فروردین 95
*

بیا زندگی را
جدی بگیریم
مثل نگاه ِقمری به اهل خانه
و دمیدن بهار
از ترک های دیوار
مثل باران ِشوق
مثل تب و تاب دریا
بیا عشق را
جدی بگیریم
مثل نفس های کوچه به سلام
مثل خون به خاک
مثل ایمان به انسان
بیاعبورما ساده نباشد
فصل بودن را
جدی بگیریم

5فروردین 95
*
سلام ِبه تو ونوید بهار
که عطرش را پراکنده ،دست به دست باد داده که برساند بهر کجا
تا حتی متروکه ترین خیال ِآدمی هم هوس روییدن وتازه شدن کند
تا حتی در درز ِبی خاصیتی از هر ترک ،میل جوانه کند
تا حتی همان بُریده از دنیا هم ،دستی برای گشودن ِپنجره کند
سلام به تو و حضور ِمعطر بهار
که دلخوشم به بودنت ، به همین،گاه آفتابی شدنت
ازپس ابرهای فاصله
بهمین نگاه ِپرمهرت که واژه هارا میخوانی
بهمین لبخندت که بهار را به سمت من می بهارانی
سلام به تو ، سلام به بهار
سلام به عطر خوش ِمحبت ِناب و ماندگار

4فروردین 95


#نیلوفرثانی

کانال نوشته ها و شعرهای نیلوفرثانی
http://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٦/٢ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ...

دوستی با آدمها  هرکدام کیفیت ِمخصوص خودش را دارد
با بعضی از آدمها میشود همیشه و همه وقت دوست بود ، آنقدر همدلی دارد که با گذشت زمان مسیردوستی راهش را باز میکند و جلو میرود ... نه توقعات ،کمر شکن ست  نه بی توجهی ها ... نه خط و مرز میخواهد نه هشدار ....حتی اگر دوری و فاصله هم پیش بیایید کوچکترین غباری براین دوستی نمی نشیند
بعضی از آدمها ، دوست گفتگو هستند وتا حرفی بین شان نباشد دوستی شان انگار درجا می ایستد..
اما بعضی ها ،دوست ِسکوت ند ... حتی سکوت با آنها معنی دارد ...میشود ساعت ها از حضورشان درسکوت، لذت برد ..
با بعضی از آدمها ، انگار باید دوستی های کوتاه داشت از حدی که بگذرد مثل اسباب کهنه ی گوشه ی خانه ، سربار میشود الکی جا خوش کرده اما کاری ازش برنمی آید ...
اما بعضی ها ، هرچه دوستی شان قدیمی تر میشود ، عمق بیشتری میگیرد ...  آنقدر که فکر میکنی دیگر جزوی از خانواده ات شده اند حتی نزدیک تر ...و بی آنها انگار زندگی چیزی کم دارد ..

دوستی با بعضی از آدمها لحظه لحظه اش معطرست .. هم رویاهای زیبا دارد هم واقعیت های ِمشترک و خاطراتی که ماندنی ست
 دوستی چیزی ست که بخش مهمی از زندگی ِآدمهاست  و بی آن لذت بزرگی از دست میرود.
بعضی از آدمها دوست را برای خودشان میخواهند
یعنی کسی باشد که وقت ناراحتی ، سنگ صبورشان باشد و وقت شادی ، هیجانشان را برسرش ببارند  
کسی باشد که حرفهای قلمبه شده بر دلشان را به او بگویند و خلاص شوند ..
اما متقابلا  نه گوش شنوای دوست شان هستند نه شریک خوشی های آنها ، تنها یک طرفه میخواهند و توقع دارند
انگار دوست ، کالای انحصاری آنهاست که همه وقت و همیشه هم در دسترس شان باشد
این آدمها معمولا دوست نزدیک هم ندارندآنقدر که تحملشان سخت ست ..
بعضی از آدمها اما ، دوست را برای وجود ِخودش میخواهند ،همینکه هست و میشود روبرویش نشست و دو فنجان چای و قهوه خورد و ساعتی خوش را سپری کرد
کسی که وجودش وحضورش آرامش ست  نه دردی ست نه باری .. حس خوشایندی ست که طعم بهار نارنج دارد
بعضی ها در دوستی معامله گرند ، حساب کتاب دستشان ست هرچه بدهند باید همان قدر یا بیشتر بگیرند
اگر وقت ست اگر هدیه اگر دعوتی ست و ...... این دوستی ها شبیه چرتکه ای ست که تا وقتی مهره ها درست بالاپایین برود برقرار ست امان از وقتی که دخل و خرج نخواند ...ومنفعتشان نچربد..

اما دوستی هایی هست که از جان و دل ست ، کافی ست دوستت بداند که نیازش داری ، مخلصانه و  بی ریا بسویت می آید و هرکاری از دستش بر بیاید انجام میدهد نه دودوتا چهارتا میکند نه بهانه می آورد
این دوست هارا باید تاج سرکرد وجودشان غنیمتی ست که هیچ چیزی نمیتواند جایشان را پرکند
دست این رفیق هارا باید گرم و محکم گرفت و تا میشود برایشان "دوست "بود


نیلوفرثانی
30مرداد95

کانال نوشته ها و شعرهای نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/۳۱ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

از مسیر خویش دور افتاده ام
راه بسمت ِتجلی ِعشق
مسدود ست
هر سنگلاخ ِمیانه
هر غبار ِراه
نشان از تباهی اینهمه رفتن
کسی نیست دستم را بگیرد
مرا به راه خویش برگرداند
مرا به سوی عشق
مرا به ماندن
واین غم انگیزترین سفرنامه ی ِقرن ست


نیلوفرثانی
31 مرداد 95


نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/۳۱ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

از دور دست های فاصله
صدایی به پرواز آمد
حجمی از پَر در سینه ام ریخت
حرفی از بال
بر گلو پاشید
و راهی را به اشاره نشان داد
که آبی ِآسمان را می بلعید
و سرخی ِشفق را پس میداد

دست هایی که نبود
آغوشی که گم شد
و جای گل بر موهایم
اشک، مروارید ِلحظه میشد
وبازهم جریان ِتوافق ِعبور ِعشق و انتظار
تکرار ِمکرر ِهمیشه

شب بود و صدایی از دورها

و پیمانی مخفیانه

تقدیری که ممتد ست
و شعرهایی که همچنان
پابوس ِلحظه های نبود ِتورا
زائرند



نیلوفرثانی
28مرداد
95


نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/۳٠ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ
نذر کرده ام
شبی که تو بیایی
زمین را از شش بندش
در آسمان ِعشق
بغلطانم

وماه را از چشمانت
به هر دل ِماتم بار
ببارانم

نذرکردم
شبی که تو بیایی
در هوای ِهر شعر
پر بسوزانم
سال تا سال در قحطی ِمعنی
به تطهیر ِنامت
بتازانم

نذرکردم تو بیایی
تو بیایی وُاز عشق ِتو
بهارانم
صد بذرامید
نو به نو برویانم
تا جهان باقی ست
از پرتویِ مهرت
بنورانم
بنازانم ...


نیلوفرثانی
26مرداد 95


نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/٢٦ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

خواستم فراموش کنم
و هر لحظه در لرزش ِهر برگ
از موسیقی ِعشق
بخاطر آوردم
هر لحظه در توقف ِکوتاه ِهر پلک
صد پنجره آغاز دیدم
خواستم فراموش کنم
و هربار بوی شعف انگیز یاس
مدهوشم کرد
و لخته های ِعشق
که از خنده پرمیشد
هوشیارم
خواستم زنی باشم
در انتهای فراموشی ها
در انزوای تنهایی ِغریبانه ی خویش
و قلم درد مرا
ساز کند
وحریر ِشب ِمفتون ِشعار
از شفق پر باشد
خواستم فراموش کنم
اما هرلحظه بیادآوردم
حافظه ی دل
نامیراست
تا آخرین روز زمین
شعله ی ِعشق برجاست


نیلوفرثانی
(21تیر95)

نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/٢۱ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...


به انعکاس نت های نقره ای
در پهنه ی تاریک ِشب
به لرزش هر تارِحرف
در عمق ِ نفس
به سکوتی که پراز معناست
به دست هایی که دچار ِلمسی
گرم ست
و مشایعت ِچشم هایی که
روشنی را به گرداب ِلحظه ها
می ریزد

به کبوتری که از سینه ام
می پرد
به همهمه ی ِآغشته ی ِشوری
که در نبضم میزند
به هلهله ی ماه
در زلال ِآبی ِخیال
به روح باکره ی ِعشق
در عریانی ِشریف ِاندام
به شکستگی ِشکن های موی دوست
به دروازه های گشوده تا
آئینه های روبرو

به هیأت ِپریواره ی هرسوی عبور
به هر راه ِخاتمه به آغوش ِنور
به فضلیت ِشوربار ِباران
به چشمه های ِجوشیده از چشمان ِیار
به جبروت ِخاک پیش چشم آسمان
و تندیس ِسرشار ِحروف ِنام
به ستایش ِهر ریشه که جادویی ست
به این شعر
که مرا آبرویی ست

به این رویای ِسرکش ِبارانی
به مخاطب ِآشنای ِهمیشه ماندنی

نیلوفرثانی
19مرداد95

نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/۱٩ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody