حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ..

در فلسفه ی معاصر ،رسانه یکی ازعوامل بسیار مهم در انتقال هدف ِنظام حاکم جهانی وسرمایه داری مورد بحث قرار میگیرد که انسان را از ابعاد مختلف تحت سیطره ی خویش قرار میدهد
از بعد زیباشناسی/تحریک عواطف جمعی/برانگیختن حس  همدردی وجذابیت های ِجنسیتی...چنان محرک ِقوی ایجاد میکند تا هدف خویش را دراذهان تثبیت نماید
تسلط مردمحورانه _علی رغم بازنمایی های ظاهری درخلاف جهت آن_هم از دیگراهداف ست وفروکاستن ِنقش زن به برطرف کردن امیال ِمرد چیزی جز تایید این هدف نیست
او عریانی و زیبایی ِهدفدار ِزن را در تصاویر، فیلم ، تبلیغات و سایر رسانه ها ، چنان رنگ ولعاب میدهد تا ضمن ثبیت ماهیت ِمعنایی موردنظرش بوسیله ی رنگ/میزانسن و کانسپت ِشکیل ،صورت موجهی به موقعیت با حداکثرمیزان تاثیر ،درمخاطب ایجادکندواغلب هم موفق عمل میکند
او دیگر با شعار "استفاده ی ابزاری از زن،ممنوع " آشنایی دارد بنابراین با ترفندهای دیگری سعی در رسیدن به همان معنا و همان کارکرد اما به شیوه ی نویی ست ..
بهمین دلیل در اغلب ِنمایش های ِرسانه ای اش با حضور زن ، بر وجه آزادی ، زیبایی ،و هنر ، تاکید میکند تا همچنان با تاثیرگذاری ِمسلط ،به کنترل جنسیتی خویش ادامه دهد و نقش ِزن را به مسیردلخواه ِخویش جهت دهد .
پس پیش از مرعوب شدن و مسخ شدن، تحلیل و آگاه مندی لازم را بر بازه و خروجی رسانه ها، داشته باشیم  ..و بیاموزیم پیش از دریافت اولیه ، عمیق تر به پیام و معنای آن بیاندیشیم ..

نیلوفرثانی
دی 95


نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٩ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

چند روزنوشت از کانال تلگرام سال 96

زندگی جاده ای ست که پا در آن میگذاری ، نه میانبری ست نه راه فرعی
ناچاری آنرا با تمام پیشامدهایش بگذارنی
خوب یا بد مسافر این راهیم ، تنها کاری که از دستمان بر می آید لذت بردن ازاین سفرست
حتی با سختی هایش ... و حظ ِمنظره ها ومسیری که باید آنرا طی کنی
*
بطور معمول آنچه داریم یا میتوانیم انجام دهیم ازحیطه ی آگاهی مان میگریزد و هم و غممان میشود "آنچه نداریم یا نمیتوانیم بکنیم.."و دلواپسی ِنداشته هاآنچه شدید میشود که آنچه داریم را کوچک جلوه میدهد
امروز به داشته هایمان فکرکنیم و به ارج و ارزش وجودشان قدرشناس باشیم

19فروردین

**
دقت کرده اید همیشه منتظریم کسی بیاید حالمان را خوب کند، یا اتفاقی بیفتد تا شادشویم ... اما یادمان میرود آنچه حال مارا خوب میکند ، نگاه مان و ذهن مان ست ... اگر ذهن مان را معطوف به عشق ، رهایی و احساس خوب نکنیم هزار نفرهم داشته باشیم یا تمام چیزهای دلخواه مان را، باز حالمان بد ست.. ذهن که فکرمان را زیباکنیم ، حال خوش هم خواهد آمد ..

21فروردین

**

جانا جان

"هر پنجره خود

راوی ِیک حس لطیف ست

رو به روی باد

غرق ِمنظره ایی رویایی

و  فراوانی یک عطش ِبارانی

یک پنجره بگشا

رو به هیاهوی دلی بی تاب

رو به افق هایی روشن

رو به یک دلدادگی ِپیدا

یک پنجره باش

بر دیوار ِدلم

بر طاق ِفرو ریخته از دلتنگی

برسکوت ِتارم

و دراین بن بست ِتخدیر ِسکون

صد پنجره باش

و بهاری که تمامن آبی ست..."
24 فروردین

**

جمعه ها روز ِآرامش ست ..
روز چای دم کشیده با نان از تنور آمده
خوابهای تا ظهر نم نم رسیده

جمعه روز دورهمی های ِعاشقانه ست
 روز لبخندهای از ته دل
روز آغوش و بوسه و باهم گفتن ست
جمعه روز پرسه های ِسرخوشانه
احوال پرسی با درخت های شهر ست
جمعه زیباست مثل صندلی ِلب ایوان
رو به یک منظره بنشینی و
پوران و بنان گوش کنی ...

25 فروردین
**

حال ِشهر شما چطورست؟
هنوز صبحهایش پرمیشود از صدای پرنده ها؟
دیروز در احوالپرسی با درختی صدای یک پرنده می آمد
میگفت : کو کو ... کو کو....
شهرمن اگرچه دارد از شدت شلوغی منفجر میشود
اما هنوز به یمن درختان ِپر پرنده اش
حالش خوب ست ..
نبض شهرتان را بگیرید ... تند میزند یا کند؟
لبخند و بوسه و بادبادک های آبی
در هوایش منتشر کنید ...بهار هوای عاشقی خوشتر ست ..
*
میدانید دوست داشتن ِاصیل چیست؟
یکی از وجوهش ،وقتی ست که به مصلحت و حرمت محبوب از او درگذری
 به خواستش احترام بگذاری و کمک کنی تا آرام ازتو عبور کند و به آنچه لیاقت ِبیشتری داردبرسد
گاهی این مرزها قابل تشخیص ست اگر از مرز خودخواهی مان عبور کرده باشیم
واین میشود که به دوست داشتن اصیل دست یافته ایم ..
کمی فکرکنید آیا شما به این اصالت رسیده اید؟

26 فروردین
**

کلمه کیمیای عجیبی دارد
هم میتواند سرشار از زندگی و انرژی و عشق باشد
هم اندوه و مردگی و رخوت ..
هم میتواند بوی عطر ِیاس بدهد هم یأس
هم آفریننده است هم جان ستان
اصلا همین سلام ،می بینید چقدر نیرودهنده ست؟
خصوصا آنکه از سمت کسی باشد که هر سلامش دلت را گرم میکند
شوق میباراند و دلت میخواهد سلامش را ببوسی ...
سلام یعنی حواسم هست به بودنت و قدر ِحضورت..
یعنی با هزار فرسنگ فاصله ، یادت هستم ..
"سلام دوست من " ... " سلام مخاطب ِدوست داشتنی "...

*
  "پوچی "
وقتی تناسبی میان خواسته و موقعیت موجود با هدف ،نباشد احساس پوچی شکل میگیرد
گاهی میشود پیش از هدف گذاری موقعیت و امکانات موجود را سنجید
پس بیایید تاجای ممکن هدفهای ِرویایی نسازیم ، یک سر تمام این بی تناسبی ها، احساس تلخ پوچی ست ..

27 فروردین


متن نوشت کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٩ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

بعضی از آدمها رو بدون اینکه تصمیمی گرفته باشی ، دوست شون داری
انگار دوست داشتنشون خیلی قبل تر یه جایی ، یه وقتی در وجودت ریشه کرده ... انگار برای زمان دوست داشتنشون تاریخی نداری..
فقط میدونی نه اونقدر تازه ست که تردید داشته باشی نه اونقدر قدیمی که عادتت شده باشه ..فقط کافی بوده باهاشون روبرو بشی و بشناسیشون ..
جنسی داره نزدیک ِتمام علاقه هات، تمام حال ِخوشت ،همون حالی که انگار فقط مال خودته ...و دوست داشتنی که انگار ته تهای دلت یه روزی یه جایی نشسته ...
ومهم اینه که خودت حسش میکنی و میخوایش ..
بعضی از آدمها با اینکه هزاربار منطقت گفته ندیده و نشناخته نمیشه کسیو دوست داشت اما اونقدر بهت نزدیکند که ناخواسته نقض معادلاتت میشن ... و لبخند میزنی وباخودت میگی : اره بلاخره با یکی باید چیزهای تازه رو تجربه کنی ... کسی که میدونی با همه فرق داره ... کسی که خودتو بخاطرش کنار زدی ... اونقدری که تونستی زیبا و صمیمی ببینیش..
بعضیا جنس ِحال ِخلوتن ... همون خلوتی که اونقدر مال خودته که هرچهارجهتش بوی ِرویاها ،افکار ،حرفها و تخیلاتت ازش شنیده میشه
همینه که میتونی در امن ترین لحظه های ِمال خودت ، دوستشون داشته باشی و بهشون فکرکنی ...
بعضی آدما یه جوری عجیبی دوست داشتنی ان...یه جور عجیب ...

نیلوفرثانی
6 اردیبهشت 96


نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٦ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

تو از جهان دیگری...
حالا که آمدی
۶و ۴۴ دقیقه ی عصر
زنی دوباره بالغ میشود
دوباره گل می افتد گونه هایش
قدمیکشد از اعماق
و بدست مهرنواز کلمه ها
سیراب موج و دریا
سرمه می کشد چشمهایش
نفس میزند در رگهایش
وبرعقوبت عصیان ِجاماندگی
در دقایق رفته بی عطرتو
بست نشین ِصحن تو میشود
در ۶و۴۴ دقیقه ی عصر
وقتی آمدی
آن همیشه بودنت را
از انتهایی ترین حفره ی جانم
بیرون کشیدی
و یادم دادی
هرنفس
هرباره حلول درتوست

وازخود بیخودی
سهم ِتمام ِدقایق ِبعداز
شش و چهل وچهار دقیقه ی عصر

تاابد...

نیلوفرثانی
٣٠فروردین٩۶

پ.ن: بعضی آدمها حضورشان ماندگار ست حتی اگر کوتاه باشد ..

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٥ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

ازیک جایی به بعد دیگر نمیتوانی هیچ چیزی را توضیح بدهی
نه اینکه نخواهی ها ، نه ... نمیتوانی
نه اینکه میدانی هرچه بگویی ،دیگر چیزی درست نمیشود ؛نه ...
میدانی اصلا حرفهایت از جنس ِشنیدن و فهمیدن نیست ..
چیزهایی ست مختص ِخودت ، آنقدر خاص که نمیشود برای دیگری گفت و توضحیش داد... نه در کلمه ها  ،نه در جمله ها ..
واین میشود که سکوت میکنی .. سکوتی اجباری که خودت هم میدانی ناخواسته مرتکبش میشوی
و جز صبر تا عبور ازاین گذرگاه ،چاره ای نمی ماند...
اگراینروزها کسی را دیدید در سکوتش مانده ،شاید کسی ست گیرافتاده در حرفهای ِناگفته اش ..حرفهای مانده در سینه اش ... ومعلق بین گفتن ونتوانستن
راحتش بگذارید
اجازه دهید تا ازاینهمه حرف ، کم کم عبورکند ...فقط از دور نگاهش کنید ..

نیلوفرثانی
سوم اردیبهشت 96

پ.ن : شاخ و دم ندارد ... گاهی بدجور پرت میشوی در فاصله ی ِخودت
در جایی ازخودت چنان گم میشوی که شاید براحتی پیدا نشوی ...
اینجور وقتا ، دیگران معمولا به قصد کمک ، صدبرابر گم ترت میکنند ..
فاصله هارا بیشتر رعایت کنید ..

کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/۳ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

"دوست یا دوستانه بودن " مسئله این ست ..

به این فکرکرده اید با دوستان خود " دوست " هستید یا "دوستانه " رفتار میکنید؟ و آنان باشما ؟
شاید گمان نکنیم اما تفاوت ماهوی زیادی بین این دو، اما شبیه بهم وجود دارد..
دوست عمیق تر ، درونی تر و ریشه دارترست ،پیوند عمیقی ست که از محک زمان عبور کرده و با تمام ِاحوالات ،ماندگار میماند...مرتبط به پنهانی های حسی و ذهنی ست ..
 اما "دوستانه "بودن رفتاری با لطف ،ملاحظه و آشنایی ست که برحسب ِموقعیت و شرایط موجود ،معنا دارد ..
حتی ممکن ست شدتش بیشتر از "دوست " بودن باشد اما در سطح باقی میماند .. سطح روزمرگی های آدمی..سطح همان روزها ، سالها ..همان گفت و شنود های معمولی ..
اگر تفکیک این دو معنارا بدانیم شاید بسیاری از توقعات،رفتار و بازخورها را در دوستی ها و ارتباط هایمان ،بهتر از قبل درک کنیم ...
پس خوب ست پیش از هر برداشتی در ارتباط مان این سوال را ازخود و طرف مقابلمان بپرسیم :" ما دوست هستیم یا دوستانه رفتار میکنیم ؟!.. "

نیلوفرثانی
دوم اردیبهشت 96

متن نوشت کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٢ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

از منظره های بکر
کسی عبور نمیکند
من اما
دست های تورا میگیرم

من راه بلد هرراه ِتو
من از تاریکی ِمحو
به روزن ِروشن چشم هایت
شبیخون میزنم

من ستُرگ خواستنی
از جنس سوختن
دوباره برخاستن
من در زلالیت روان ِتو
 دل به موج میزنم..


نیلوفرثانی
30فروردین 96


شده کلمه ها همیشه در دسترست باشند، بخواهی و تصاحب شان  کنی
اما گاهی میشود تو در تصاحب ِکلمه ای ،محو ِمعنا ..
درمحاصره ی جوششی که از کلمه سیرابت کند
گرچه چه سیراب شدگی که هزار بار عطش را بیشتر ..

نیلوفرثانی
بهارنود و شش

نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/۳۱ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

آمده ای و مشت مشت کلمه ریخته ای در من
در هزارتوی ذهنم
آمده ای انگار
در یکی ازهمین هسته های مغزی
یاسیناپس های عصبی
یا شاید در یکی از دهلیزهای قلبی
جا خوش کرده ای
که مدام ازسمت تو
واژه واژه می ریزد به چهارستونم
به رگ و پی و استخوانم
ومنتشر میشود در تمام جانم
درون من، درون هزارتوی من
ذهن ِسیال ِپیچ خورده
خاطر ِمملو از کلمه
و کلمه های سرریز از تو

و تو پیش از کلمه بودی
و تو پیش از لبخندت
پیش از هر حرف و کلامت

خودت را درمن جا داده بودی ...

نیلوفرثانی


همیشه باید کسی باشد که برای دل خودت دوستش بداری
بی آن همه حساب وکتابهای عقلی و دلی
بی آن همه معامله های پایاپای
بی یک قدم من یک قدم تو
بی "آنقدر که مرا بخواهی میخواهمت "
باید کسی باشد فارغ از تمام ِ قراردادها ، فارغ از هر بند و الگو و تبصره ای
برای دل خودت بی حس تملک و انحصار، دوستش بداری
یک نفر که حتی شاید بی خبر از دوست داشتنت باشد
بی خبر از این شوق و این حال ِخوش
بی خبر از تمامی ِطپش های قلبی که تا می بینی اش یا میخوانی اش
در رگ هایت میزند
بی خبر ازاین دلبستگی  و خواستن
دوست داشتنی که فقط مال خود ِخودت باشد
و هربار که بیادش می آوری "لبخندی به لبهایت بنشاند "...
کسی باید باشد..


نیلوفرثانی
31 فرودین 96

پ.ن: برای کسی که بودنش حس ِناب ِ"خودی " ست ...

نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/۳۱ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

گاهی حرف می آید تا حنجره
می آید به سمتی که سینه سبک کند
آدمی ست دیگر
گاهی اگرنگوید
یا بغض میشود
یا انبار، یک گوشه
وبعدهرجا بروی باتو می آید
سنگین و ته نشین شده
و چیزی نمی گذرد
یا میترکد سینه ات
یا گوله میچکد از چشم هایت ...

نیلوفرثانی
30 فروردین96

کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/۳٠ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ...

آدمها برای دل خودشان به زندگیمان می آیند برای دلشان میروند..
خودتان را کنار بکشید "مزاحم عبورشان نشوید.."

نیلوفرثانی
فروردین 96

http://s8.picofile.com/file/8292366742/n8oe_222222.png



متن نوشت کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/٢٩ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

از مصاحبت ِجویبار ِجاری در کلامت

بذرهای ِدلم
بر حاشیه ی ِعبور ِتو
جوانه میزند
عطر پونه وُ بابونه
بر امتداد ِعمود ِاحساس تو
زبانه می کشد

من در برهوتی ِداغ
تک افتاده بودم
بیابان
سرمه میکشید بر چشم هایم
و خارها می تنید
براندامم
نفس های آن پهنا
شورآبه ی ِتنهایی را
بجان میریخت
و رویای باران را
از ذهن کویر می روبید

صبر از نسیم پا داد
و نفیر ِجرس های عشق
به گوش رسید
و دستخط ِبارانی ِتو
بر بوم دلم
رنگ پاشید

من اینک
بر اهتزاز ِبادبان هایِ آبیت
گل ِسرخ صید میکنم
و از گوشه گوشه ی نام ِروشنت
ماه میچینم

از مجاورت ِکلمه نزد تو
هرچه بیابان
باغ میشود
و هرچه فاصله
نزدیک تر
واین بهاری از
فصل ِپروانگی ست
در صحرای تنهایی ام...



نیلوفرثانی
27 فروردین 96


نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/٢٦ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

شده گم شدن را تجربه کنی؟؟ نه اینکه واقعا یه جایی گم شده باشی ، نه! باشی سرجای خودت ، خانه ی خودت ،شهر ِخودت ، اما احساس ِگمشدگی داشته باشی ...
نه اینکه چیزی گم کرده باشی ها ،نه !انگار خودت گم شدی..
 این میشود که بهرجا میرسی دنبال نشانی میگردی که پیداشوی ... دنبال ِسرنخی که دستت را بگیرد ازاین گم شدن راحت کند .. اینجور وقتا انگار در خودت گم شدی ...در احساست ....رویاهایت .. ذهنت ....جایی گم شدی که جغرافیایش فقط حس کردنی ست نه دیدنی ... جایی که نفس هایت بوی غریبی میدهد و چشم هایت رنگ ِسرگردانی... هرچقدر هم پرسه بزنی تو کوچه ها و خیابان ها ؛آخرش میفهمی  نه ! این گمشدگی به این آسانی تمام  نمیشود ....صبرمیکنی و منتظر میمانی ، وهرچقدر بیشتر طول بکشد ، بیشتر گم میشوی ...
 انگار فقط باید "یک نفر "بیاید که پیدایت کند ....
"یک نفر که مثل هیچ کس نیست "....


نیلوفرثانی
21فروردین 96

متن نوشت کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem


نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/٢۱ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..


در ِخاطرات مان را باز کنیم
رد هزاران نگاه ، هزاران لبخند ، هزاران عبور
پیداست ...
اما از میان آن هزاران
چند نگاه ، چند لبخند ، چند حضور
همیشه گرم و دلپذیر و روشنی بخش ست؟
کدام ، یادآوری ، رنجی تا اعماق دارد ؟
در ِخاطرات مان را که باز کنیم
تکه های بسیاری از دلمان
در گذشته انگار جا مانده ...
کاش میشد یکبار دیگر
تکه ها را جمع کنیم .


نیلوفرثانی
17 فروردین 96
کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem


نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/٢۱ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

آدم مجازی نشویم

حواستان هست داریم تبدیل به آدمهای مجازی میشویم؟محیط های ارتباط مجازی و نوشتاری با تعداد بالای خود ، امکان استفاده ی بیشتر از اطلاعات و تبادل ِدانسته ها و علایق ست ، نه برای عاشق شدن، نه برای تبادل احساس های عاطفی ِسرکوب شده  ، نه جایگزین ِآدمهای نداشته امان در واقعیت ، نه تخیل ِآنچه میخواستیم باشیم و نیستیم ...
راه ِبودن ِیک دوست ، در کامنت و لایک و چندپیام نوشتاری ، بدون حضور در واقعیت زندگی مان نیست ... این شبه ِبودن ها ، گول زننده ست ... دلخوشمان میکند کسی را داریم که درک مان میکند ، دوست مان دارد که رفیق ست ... اما دریغ که اغلب همین یار ِشفیق اگر پایش به دنیای واقعی امان برسد ، نه از درکش خبری ست نه از توجه اش ...اصلا ممکن ست حس خودمان ،عوض شود ... آنقدر که باورمان نمیشود ندیده و نشناخته چطور دل دادیم ...
مرداب ِکِشنده ِمحیط های مجازی ، دسترسی ِآسانی ست ، برای کمبودهای ارتباطی در واقعیت ، فرصت کافی، که نداریم ،یاری ،که نیست ، و آن احساس امنیتی که درپناه ِ کلمات برخورداریم...واین خود عامل مهمی ست برای فرو رفتن هرچه بیشتر دراین مرداب ..تبدیل شدن به یک آدم مجازی تمام عیار..
حواسمان باشد آدمهای_ فقط _نوشتاری ، آدمهای تک وجهی اند، آدمهای استیکر و  ایکون و تصویر ... آدمهای موزیک و کپی پیست و ساعتی ...آدمهایی که تنها بخشی از حقیقت خودند ...
آدمهایی که نمیشود روی بودن شان ، محبت شان و دوستی شان حساب کرد ... آدمهایی که فقط میشود بااندیشه اشان روبرو شد ... میشود ورق شان زد ، خواندشان ،بی آنکه از برکرد ..
نه آنکه بد باشند ، یا کم ارزش ... نه دوست های مجازی را میشود شناخت میشود همراه شد،میشود عمیق بود در فکر ، در اشتراک علایق ، در همزبانی ِاجتماعی ..میشود از حضورشان کیف کرد ..دراندازه ی خودش ...
اما اگر دلتان دوست واقعی میخواهد ، از محیط مجازی بیرون بیاوردیدش یا دست کسی را در زندگی واقعی تان بگیرید ...واحساستان را برای او صرف کنید ..
حواسمان باشد بلعیده ی تکنولوژی نشویم ..

نیلوفرثانی
19فروردین 96

متن نوشت ِکانال تلگرام

کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/٢٠ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

رنگ می بازد
افق های ِروشنت
دست برمیداری از
موج ِبودنت
وقتی میرسد
که گمان میکنی
باید بایستی
بجای ِرفتنت...

از هر حضوری
زخمی میشوی
حتی لمس ِنازک ِپیراهنت
در انزوای ِخود
تبخیر میشوی
درهوای ِبی بال ،پریدنت ...

اینهمه سال رها بودی
یکبار هم تن دهی
به تنگی ِبدنت
عشق همیشه
آرام ِجان بود
شاید دلت کم دارد
التهاب ِمردنت...

گاهی باید فقط
کمی جابجا شوی

وقتی خورده میشوی
ذره ذره در ِکَفَنت ..


نیلوفرثانی
19 فروردین 96

پ.ن: حال ِعجیبی ست ... گاهی باید "تمام ِبودن" را دور زد ...

نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/۱٩ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

وشعر
تنها پناه ِما بود
در عنقریب ِشِکوه های ِسکوت
در بزنگاه ِجنون

و نجوای ِمملو از تکرار ِبیصدای ِماه
در نبود ِشانه ی عشق
وفقدان ِبی رنگ ِنگاه

شعر
تنها پناه ما بود
وقت ِدلتنگی های بی جواب
وقت ِسرودن ِقاب های خالی
وقت چشیدن ِرویای بر آب
 
رنج کشیدیم و ُ
در واژه پنهان کردیم

درد را به حروف نشاندیم
و شعله را به معنا
این شد که شعر
گرچه پناه ما بود ولی

سوزاند هرچه بیشتر مارا

نیلوفرثانی
14 فروردین 96

نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/۱٤ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

تو دوری می شدی
وَ تکه های غبار
بر پیشانی آئینه
چروک میانداخت
وبرودت ِضخیم ِسکوت
از دیوارها بالا میرفت

تو دورمی شدی
وَ تراز ِدلتنگی
بر رگ ِاحساس
خط می انداخت
و آخرین امکان ِعشق
دراستواری ِقدم هایت
شکست میخورد

تو دور میشدی وُ
لذت ِازل
تلخی ِقهوه ی تنهایی میشد
و طغیان ِدستی که با ناخن ِغم
گریه میخراشید
وابرهارا
به قهر ِباران
دعوت میکرد

تو دور میشدی وُمن
سرآسیمه
به تکثیر ِهزارباره ی خود
دست میزدم
تا در وحشت ِمضاعف ِفقدان ِتو
مشغول ِمردن ِخویش باشم


نیلوفرثانی
12 فروردین 96

پ.ن: شاید برای کسی
خیلی دور ، خیلی خیالی ...

نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/۱۱ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ..

دیدیم چه دنیای ِتاریکی ست ، گشتیم تا نوری بیابیم
بهرکجا رفتیم ، یا نوری نبود یا آنقدر باد وزید که هرچه شعله ، خاموش شد
انگاه که ناامیدانه ، درخویش فرورفتیم، هزار خورشید دردرون ِخود یافتیم...
و این شد که حالا ما خود از جنس نوریم ...می تابیم .


نیلوفرثانی
9فروردین 96
روزنوشت


کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/۱۱ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ....

در بودنت
کتابتی از رخداد ِواژه بود
بی تکرار ِهیچ حرف
و تکثیر در معانی ِمحال
در نیروی ِرویت ناپذیر ِعشق
هرچه میگشتم
حد فاصل بود و نبود ِمن
یک " تو" بود
و یک " من"  
که در هیچ مذاب میشد
وهزار باره باز بسمت ِتو
باز میگشت

در بودنت
حظی از آن روی سکه بود
که به نام تو ضرب زدند
و روی دیگرش
مملو از اندوه دلتنگی
که فقدان تورا
به دل میزد
و این بازار به اعتبار ِعشق
گرم بود

در بودنت
سرشت ِسبز ِجوانه
به هیاهوی ِسرخ ِحافظه
جان میداد
و خاک ِسرد ِبایر
به ترک های رخداد یک بذر
دلگرم میشد
شعر میتراوید
و باران ِسیال ذهن
نقش تورا
به آسمان هجی میکرد

هنوز هم کسی اینجا
در خلوت گاه ِمهجور ِخویش
بودنت را
زخمه به تار ِلحظه میزند
این آوازی ست که هر شبانگاه
به گوش ِعاشقان
ماه میبارد ..

نیلوفرثانی
9 فروردین 96


نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/٩ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

دم دمای آخر سال است و این سال کبیسه را به آرزوی داشتن  اوقاتی خوش و پربرکت با سلامتی وموفقیت در روزهای پیش رو ،پشت سر میگذاریم
هر آنچه نیک وبد گذشت؛ ما درس هایمان را گرفتیم
و آماده ایم ، قوی تر از قبل ، زندگی را ادامه دهیم
وتا فرصتی که مقدرست ، مهر بنوشیم و عشق را به دنیا پس دهیم..
امیدوار باشیم به رونق کشورمان و اعتلای فرهنگ وشعور ملت مان و یادمان باشد سهم ما دراین میان کم نیست
بکوشیم و حرکت کنیم ... زیبا باشیم و زیبایی ببخشیم
و تقدیرمان را نکوتر از هرسال با آگاهی و عشق بسازیم ..
"تا همیشه هرروزتان نو ولحظه هایتان ؛آغاز ِبهترین ها باد

سال نو و عید نوروزتان مبارک و شادباش"

نیلوفرثانی
نوروز96

30 اسفند

کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/٢٩ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody