حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ..

دم دمای آخر سال است و این سال کبیسه را به آرزوی داشتن  اوقاتی خوش و پربرکت با سلامتی وموفقیت در روزهای پیش رو ،پشت سر میگذاریم
هر آنچه نیک وبد گذشت؛ ما درس هایمان را گرفتیم
و آماده ایم ، قوی تر از قبل ، زندگی را ادامه دهیم
وتا فرصتی که مقدرست ، مهر بنوشیم و عشق را به دنیا پس دهیم..
امیدوار باشیم به رونق کشورمان و اعتلای فرهنگ وشعور ملت مان و یادمان باشد سهم ما دراین میان کم نیست
بکوشیم و حرکت کنیم ... زیبا باشیم و زیبایی ببخشیم
و تقدیرمان را نکوتر از هرسال با آگاهی و عشق بسازیم ..
"تا همیشه هرروزتان نو ولحظه هایتان ؛آغاز ِبهترین ها باد

سال نو و عید نوروزتان مبارک و شادباش"

نیلوفرثانی
نوروز96

30 اسفند

کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/٢٩ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

وصف کوچه های باران زده
شوق ِلبخند های پنهان
به اعتماد ِشب
به سوی تو می آیم

پرکشیده از کبود ِخاطره
دست بسته در تنگنای فاصله
وحد ِخاموش بی قراری

مصلوب ِحروفی بی اعتبارم
نه شعر درمانم
نه نام تو التیامم
که خطوط ِرنج را
به پرسه های بی دلیل
یک به یک میبافم

بازمانده ام از سفر
از کوچ ِگرمسیری ِعشق
و در انجماد ِشب گون ِهراس ِبی تو بودن
مانده ام
نه دستی میکشد به آغوشم
نه به انتها می رساندم
و در هیاهوی ِتمام ِآشوب ِنجواهای شبانه
باز بسوی تو می آیم

هوایم پراز لبخند تو
من پیغام هزار بوسه ی تورا
تن پوش تنهایی ام میکنم
و در جیب هایم
عطر مانده ی تورا
کشتزار ِشعرهایم ...

باران میبارد
 کویر ملتهب تنم
به دریای تو دل می بازد
و رگ هایم
در امتداد هر موج
شاعری نو می زاید

...

نیلوفرثانی
27 اسفند 95


نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/٢٧ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ..

دکلمه " تو تنها بمان و بخند"
راوی مهدی جمالی


هان عزیز !
چه خبر از آن حاشیه ی امن دور؟
چه خبر از آن هوای شرجی ِفاصله ها ؟
چه خبر از گم شدن ِقاصدک در دست ِباد؟
چه خبر از فراموشی ها ، تنهایی ها؟

باز گرد
به متن بی دلیل ِعشق
به شوروشی ِملتهب ِعاشقانه ها
به مکث ِشب در بطن ماه
به بی قراری ِواژه ها

بازگرد
و درهای معبدچشم هایت را بگشا
ازدریچه ی ِاتفاق ِبودن
به هُرم جان بخش ِزندگی
مهمانم کن
و بگذار تا فرجام ِهق هق ِمانده در گلوگاه ِانتظار
شانه های ِتوباشد

بازگرد
وعشق اگرچه سخت
  قول میدهم
رنج هایش سهم من
تو تنها
بـمان و بخـند...


نیلوفرثانی


بهمن94



کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/٢٥ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ..

"اینروزها بوی رفتن میدهد"

چه سال که دارد میرود چه آنهایی که رفتن شان عین شوک ست ... در بهت و ناباوری زل میزنی به خبر رفتن شان
به اینکه مگر میشود اینقدر بی دلیل راهی شد؟..بی بهانه رفت؟..
حالا هرروز با شنیدن خبر فوت عزیزی ، انگار تکه ای از ماهم میرود ، میرود که یادمان بماند این دنیارا هیچ ماندنی نیست ... یادمان بماند هرروز قسمتی ازماهم کنده میشود تا روزی که تمام شویم ...

اینروزها دلمان از خبر رفتن ِاهالی هنروفرهنگ گرفته ست
امیدواریم به بقای عمر دیگر عزیزان ...

"بیاد دکتر افشین یداللهی شاعر و ترانه سرای عزیزمان که شب گذشته درسانحه ی تصادف با ماشین درگذشتند ..."

روزی چند وعده باید گفت "دوستت دارم"
چه میماند از ما جز همین .....


نیلوفرثانی
 25 اسفند 95

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/٢٥ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ..

"از جلو نظام ..."

وقت مدرسه ، سر صف ، یادتان می آید؟
دستمان را میگذاشتیم روی شانه ی نفرجلویی
یعنی من هستم رفیق
یعنی فاصله ام از تو قد ِیک دست ست
قد ِآنکه اگر برگردی درست روبروی هم میشویم
و لبخند میزنیم که آی حواست هست چقدر رفیقم؟..
از جلو نظام
یعنی من پشتت هستم رفیق
یعنی دوستی به عقب و جلو بودن نیست
به  فاصله ای ست که دورترینش ،قد یک دست ست
آنقدر که هنوزم هم دستم به شانه ات میرسد
دوست اگر دوست باشد
هرکجای دنیا باشد
اندازه  یک دست ،دورمیشود ..  
وهمیشه روی شانه اش
جای ِ"دست رفاقت "را حس میکند..
یادش بخیر
کاش بازهم سرصف می ایستادیم وُ
تمرین رفاقت میکردیم ،تمرین ِ"ازجلو نظام ...."..

"رفیق هایمان را فراموش نکنیم"

نیلوفرثانی
23 اسفند 95



متن نوشت کانال
کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/٢٥ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

آدم ست دیگر؛
دلش از بعضی ها میگیرد ... اصلا دل یعنی همین ... که بگیرد ، که تنگ شود، که پر دربیاورد ، شور بزند ، دوست بدارد ،قنج برود و ....
اما امان از آن وقت هایی که آدم دلش از کسی بگیرد ...
آنقدر گرفته ،که میشود اندازه ی هزار بغض مانده درگلو ، میشود قدم های سنگین ، میشود بی حوصلگی های ممتد، میشود تکرار ِآهنگهای غمگین ...
نه میشود بیرونش ریخت ، نه فراموشش کرد .. عین موجی ست، باید بیایید و برود ...تا آنقدر در طوفانش دست و پا بزند تا به آشوبش خوبگیرد .. و یک جایی در ته ته های خودش چالش کند ..
آدم ست دیگر ؛ دلش میگیرد از خیلی چیزها ... از خیلی حرفها ؛ از خیلی آدمها و هیچ چاره ای ندارد که تحمل کند ، که تاب بیاورد ، که بریزد تو خودش ...
و هی بزرگتر میشود ، وسیع تر ، تا جا برای همه ی گرفتگی هایش باشد ..
اینروزها دل ها همه گرفته ست ... شاید این بهار کاری بکند ...

نیلوفرثانی
22اسفند95

متن نوشت کانال
کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/٢۳ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

تن از آغشتگی ِعشق
میشویم
در بستری از
تلخی ِپرپر شدن ِیک رویا
سنگ بر طاق ِدلم
می کوبم
چشم درکاسه ی خود
خونبار

حرفی از تبریک
بر پیکر جانداده ی ِشعر
باقی نیست
این ساعت ِمانده بر بوی کافور
تکرار
در دیدار شب و خنجر تنهایی
این گله به شوق ِگرگ خود
بیدار ..

نیلوفرثانی
17اسفند 95

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/۱٧ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

آدم ست دیگر دلش لک میزند برای یک نفرضعف رفتن،برای عاشقی کردن، برای اینکه صبح و شب کسی را دوست داشته باشدو اولین وآخرین کلماتش را به او بگوید..
،برای بی حوصلگی هایش ،بهانه هایش،برای خندیدنی از ته دل  ،برای یه حال خوش ِ باهم داشتن..
آدم ست دیگر تنهایی هرچقدر احساس آرامش داشته باشد باز جای خالی بزرگی دارد ،جای خالی در صندلی روبروی کافه ، جای خالی در قدم زدنهای زیر باران، جای خالی در سکوت کردن و تماشا ....جای خالی ِهمراهی ها..
جای خالی دوست داشتن کسی، چقدر بزرگ ست ...
حتی اگر زخم های بسیاری از آن دیده باشد .
آدم است دیگر دم دمای بهار وسوسه ِعشق بدجور به دلش می افتد ، انگار نمیشود از عاشقی ِزمین و زمان و بهارعقب ماند
از شکوفه های ِسر ِشاخه ها و سرخوشی ِشمعدانی ِتروتازه، لب ایوان حیاط... آدم دلش یک ماندن میخواهد ، یک دل سپردن ...
و خاطره هایی که پیوند میخورد با بهار ..
حالا این دل و این فصل عاشقی ... آدمی و معجزه ی ِبهار .


نیلوفرثانی
15 اسفند95

کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/۱٥ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

مرا بگو که به ساحت ِخیال ِتو
تن می سایم
و به حضور ِممتد ِتو
دل می بازم
مرا بگو 
که دستم
اگرچه به لمس ِتطیهر ِتو
نمیرسد
در سرانگشت هایم
فقط نام تو آواز میشود

در آئینه ام درخششی جز
برق نگاه ِتو نیست
هربار می بارم و ازنو
به دریای ِتو در می آمیزم

من دست از گریستن ِشعر
در هول ِنبودنت برمیدارم
تو دست از شستن ِزخم هایم
درشوره زار ِخاطره
من از ارتفاع ِبی تو می لغزم
تو پر میکشی به آخرین شاخه
جای دیگر از عشق
شاید پیدا شود
جایی که ندارد هیچ نشانی از
فاصله..


نیلوفرثانی
12اسفند95

پ.ن: شاید به این دنیا قد ندهد، روزی که نباشد هیچ فاصله ..

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/۱٢ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

از یک جایی به بعد آدمها دیگر کمتر اشتباه میکند ...
حتی اگر از نظر خودشان و دیگری اینطور به نظر برسد که اشتباه بزرگی را در تصمیم ها و انتخاب هایش دارد ... آدمها از جایی به بعد دیگر آنقدر تجربه و برآیند منطق و احساس شان قوی میشود که هر آنچه تصمیم بگیرند ، نزدیک ترین وضعیت با توجه به شخصیت شان ست ..

از جایی به بعد دیگر اشتباهی وجود ندارد ، آزمون و خطا به حداقل میرسد و نیرویی در افراد رشد پیدا میکند که قدرتمندانه منطبق با ذهنیت و درون آنها به ظهور میرسد ... این تصور نادرستی ست که انتظار داشته باشیم آدمها تصمیم گیری هایشان اگر به نظر ما اشتباه می آید بار آخرست ... بلکه بارها و بارها تکرار خواهد شد ...تنها ممکن است در جزئیات متفاوت باشد ..
بنابراین ، اگر در مواجه با رفتار ، تصمیم و برخوردی از کسی قرار میگیرید که گمان میکنید اشتباه ست ، این ذهنیت را اصلاح کنید که او آنچه را انتخاب میکند که در طی زمان ناخوداگاه و درون او ، آنرا پذیرفته و با آن منطبق شده ست و مناسب ترین میداند .. حواسمان باشد از جایی به بعد "اشتباهی " وجود ندارد .. هرچه هست عین حقیقت ِفرد ست ..

نیلوفرثانی
9 اسفند95

کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem


نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/۱۱ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

روزهایی هست که نه صدای درد رساست و نه صدای لذت .. همه چیز آرام آرام از کنار زندگی عبور میکند .
گمان میکنی همه چیز روبراه است اما گویی این روالی یکنواخت و قدرتمند ،دستت راگرفته و با خود میبرد ..
نه توانی برای برهم زدن نه اشتیاقی ، آنقدر احساس خستگی میکنی که میخواهی فقط زمان بگذرد وچه بهتر چنین آرام ..
اما شاید گاهی همان صدای رنج ، حرکتی را بیافریند که این روال برهم بخورد یا لذتی که شورانگیزست ...و معنای زندگی شود ..
در حاشیه ی امن اگر به غوطه وری در روزمرگی بینجامد ، بی حس ست ...
واین دوراز کیفیت ِانسانی ست ..

نیلوفرثانی
روزنوشت کانال

کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/۱۱ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام...

میگوید : "هر کسی رو باید به اندازه ی خودش دوست داشت.."
میگویم : اندازه ی هرکس چقدرست؟تو میدانی؟
تو بلدی اندازه ی هرکسی را تخمین بزنی ؟پیدا کنی؟
اصلا مگر میشود اندازه ی آدمهارا فهمید؟
چقدر باید بشناسیمشان تا اندازه ی اشان دستمان بیاید؟
تازه اگر خطا نکنیم و درست بشناسیم...
حالا اگر اندازه اشان را هم فهمیدیم ازکجا معلوم دوست داشتن ما قدش باشد؟به اندازه باشد؟
نه بگمانم نمیشود ..این راهش نیست .
هرکسی را باید "به اندازه ای که دلمان میگوید دوست بداریم"
او خود حقیقت یاب ِعمیقی ست ...با منطق و احساس و آگاهی ِخودش پیش میرود ....نه؟


نیلوفرثانی
4 اسفند 95
پ.ن: سپاس از همراهی دوستی گرانقدر

کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/٥ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

بعضی آدمها خود را بابت دوست داشتن سرزنش میکنند
دوست داشتن کسی که دیگر نیست ، یا رابطه ای که مدتهاست تمام شده ... و یا حتی دوست داشتن های یک طرفه ..
بعضی آدمها فراموش میکنند دوست داشتن اگر از صمیم دل باشد هرگز جای سرزنش ندارد حتی اگر به رنج وجدایی رسیده یا اگر توجهی که باید، به آن نشده ست ..
دوست داشتن کسی نیاز به پنهانکاری ، شرمندگی و بازخواست ندارد ؛
نمیشود "به دل دستور داد " ،نمیشود دوست داشتن را سرکوب کرد،
نمیشود برای خوش آمدن دیگری ، دست به انکار زد..
بپذیریم دوست داشتن هرچقدر که باشد زیباست ... محترم ست ،نه جنگ میخواهد ،نه حذف ...نه تیغ ست نه خار، خودش اگر ضعیف شود میرود .. اما تا وقتی قدرتمندست ،باید نگهش داشت ..
اگر کسی را دوست دارید ، و در زندگی شما نیست ، تهدیدش ندانید ... آنچه باقی مانده تنها حس ِدوست داشتنی ست که نیروی ِمعجزه ی خودش را دارد  ... شاید ندانید اغلب ما دوست داشتن را برای حسش میخواهیم نه برای کسی ، دوست داشتن ،حس قشنگی ست که شعله ی درونمان ست و گرم نگه مان میدارد ..
بگذارید دلتان تا تنورش گرم ست ، روشن بماند ..

نیلوفرثانی
2اسفند 95

کانال نوشته ها و شعرهای نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem


نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/۳ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

زیباجان
خوب شد تو آمدی
و عشق بر سینه ام درخشید
بر پیشانی ام ماه شد
و لبخندی ابدی برایم ساخت
حالا هرکسی مرا می بیند
میداند درمن اتفاقی ست
که تا دنیا دنیاست چراغ ِدلم را
روشن نگه میدارد
خوب شد تو آمدی
زیباجان ..

نیلوفرثانی
28 بهمن 95


نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/۳ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

خندیدی و من
به انعکاس ِماه برلبانت
خیره ماندم
و فکرمیکردم
چند سیاره ی دیگر از روشنایی ات
به تو خیره اند ...

فاصله معیارش بیشتر
وقتی چشم هم
برای دیدنت لکنت دارد
و دهان گس تر
وقتی برای چشیدنت
تلخ کام ست

اینجا کسی
به فکردرد ِدیگری نیست
هرکس
مشغول ِشُستن ِزخم های ِخویش ست


نیلوفرثانی
25 بهمن 95

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱۱/٢٤ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

دیده اید آدمها خیلی چیزهارا ازهم "وا می گیرند" انگار نفس شان به نفس هم بند ست ...انگار زنجیره هایی هستند که بهم متصلند..
حالا میخواهد این وا گیری سرماخوردگی باشد یا تنهایی شان
خنده باشد یا اندوه شان...کمتر کسی میتواند بجز این باشد ....
دیده اید کنار کسی باشید که همیشه میخندد و مهربانی می کند ، شماهم وا میگیرید و لبخند میشود نقش ِمدام چهره اتان ..ومهربانی رنگی از وجودتان...
کسی بنالد و غر غر کند ، آدمی میشویم غرغرو و شاکی..
یاآدمی که موفق ست و پرتلاش ، موفقیت و پویایی را منتقل میکند..
آدمی که عاشق ست و عشق را در همه احوالش میشود دید، نمیشود مبتلا نشد..  عشق میدود در جانمان و شور می اندازد به دلمان و آلوده ی دوست داشتن و مهر ورزیدن میشویم...
کینه و اندوه و شکست،بی احترامی و بی تفاوتی هم همین حال را دارد ، آموختن و فکرکردن و گشاده رو بودن ،گذشت و غرور،هم... حواسمان باشد آدمها ازهم وا می گیرند ....
شما باشید کدام را انتخاب میکنید؟

نیلوفرثانی
22 بهمن 95

متن نوشت /کانال تلگرام
کانال شعرها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem


نوشته شده در ۱۳٩٥/۱۱/٢۳ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

من صبورم
به ماهی که نمی آید بر ایوانم
به بارانی که نمی بارد به خاکم

به همهمه ای که
بر شعر ِچشم تو می تازد
به خط خطی هایی که
در رسم ِخیال تو می افتد

من صبورم
وجب به وجب ِسرزمین تورا
می بویم
به هزار زخم و دلشوره
ردی از عبور تو میجویم

وپرسه هایم در انبوه ِسایه ها
مجاورتی از نور تا کجا
پرنده های ِمدهوش و بی قرار
تا آخرین پر به سوختن
بی نشانی از شعله ها

من صبورم
در تکریم ِاین بودگی
که نفس را بی عشق
اگر بماند
بوی نا میگیرد زندگی
و در سکوت ِخورشید غایب
تمام میشود هرچه حضور
بی هیچ نصیب..

من صبورم هنوز
ومشتم پیش تو باز است
به بوی عشق و یاس
و قاصدک های ِمسافر
حافظه های ِازتو سرشار
 به افق های دور
به رقص باد و نیلوفران نور
"تورا چشم درراهم هنوز "

نیلوفرثانی
19 بهمن 95

پ.ن: این زمستان که نه ، شاید بهار بیایی ...

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱۱/۱٩ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

بعضی آدمها ، "هرکسی" نیستند ، نه اینکه خیلی بشناسیم شان یا خیلی نزدیک و صمیمی باشند ، نه .. حتی در یک دیدار کوتاه یا چندخط نوشته هم میشود فهمید بعضی از آدمها ،" هرکسی" نیستند ، از آن هر کسی هایی که میدانی همیشه یکی از مهمترین فاکتورهای هر کارشان ، " همینطوری " ست .. همینطوری پیام میدهند،همینطوری حرف میزنند ، سوال میکنند ، وخلاصه اغلب مواقع در برابر چرا؟ میگویند همینطوری ...یا همان کسانی که خودشان هم نمیدانند چه میخواهند و چه میکنند ، نه انرژی خاصی دارند نه حس نابی .. از سر کنجکاوی و سرگرمی حواس شان به آدم میافتد.
اما بعضی آدمها ، که از بین خیلی ها ، دلت میخواهد همکلامشان شوی یا وقتی همراه شانی احساس ِخوبی داری ،" هرکسی "نیستند ..
انرژی ِهم طیفی دارند که جذبشان میشوی ، دلت میخواهد بی آنکه چندان هم نمی شناسی اش اما برایش بنویسی ، حرف بزنی و حالش را بدانی و آنهاهم برایت بگویند ... بعضی از آدمها، عین نقطه های درخشانی در فضای زندگی مان هستند .. هرچقدرهم حواست مشغول باشد بازهم عبور و حرکت شان را میبینی و  دلت روشن میشود از همه ی بی تفاوتی ها و تاریکی هایی که دورتادورت فراوان ست آنها هستند ...
بعضی از آدمها ویژه اند، آنها "هرکسی" نیستند ...

نیلوفرثانی
18 بهمن 95


کانال شعرها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem


نوشته شده در ۱۳٩٥/۱۱/۱۸ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

همراه جان
کمی نزدیک تر بیا
دراین ازدحام ِپرهیاهوی ِآدمها که با شتاب ، میروند و می آیند ، تو کمی بایست ، کمی جلوتر بیا ، بامن حرف بزن ، ،کمی لبخند ببار..
جهان به ایستادن دو نفر ، به شنیدن ِحرف هایشان ،به پیوندها ،به عشق ،محتاج ست..
به حوصله ی آدمی ، که به نگاه ، به وقت ، به دوست داشتن، سیراب شود به تبسم ِبی دریغ ،به انسانیت لبریز باشد .....
کمی نزدیک تر بیا
تا غبار دوری ها برود، حال خوش شود وخورشید بار دیگر از چشم هایمان بر سردی زمستان پهن شود و تابهار دلگرم بماند.
چه کسی جزما ، دلتنگی هایمان را از دل بردارد؟
چه کسی امیدمان دهد به روشنی ِفردا ؟ اگر در شتاب ِروزها غوطه ورانه ، گم شویم؟
عزیز ِجان
بیا کمی بنشینیم، چای بنوشیم و لحظه را در همین آن ِمشترک ، جاودانه کنیم
حال که فرصت برای ماست بیا کمی نزدیک تر ،کمی آشنایی هارا غنیمت بداریم ..


نیلوفرثانی
17 بهمن 95
روزنوشت

کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱۱/۱٧ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

دکلمه ی شعر "تو نبودی و من "
با صدای هنرمند ارجمند " مهدی جمالی "


تو نبودی و من


حواست هست
ناجی کلمات من شده ای،

که در شط جنون
خودرا به آب و آتش میزنند ؟

دستم به واژه خو گرفته بود
تو نبودی و من
در انتهایی ترین کنج مویه
عاری از هر کلام و شعر بودم

تو نبودی و من
در شأن ِفانوس خیال
درسایه های ممتد
اسیر بودم

تو نبودی و من
تنهاتر از همیشه
دور از عطر اقاقی و یاس
رسالتم را گم کرده بودم
و حواسم بی لمس بلندی سپیدار
در افول مدام حقیقت
زوال را تکرار میکرد

تو نیودی و من
دلخون رویایی که برایم بند می بافت
و آشفته ی حضرتی
که به ایمانم میخندید
و غروری که دریأس ی مفرط
به جانب بیهودگی
سرازیر میشد

وامروز که بیدارم در چشم های تو
و سبزم در دست هایت
سر به گوشه گوشه ی تو
بهار‌‌ نام تو شده ام
تو ناجی ِ هرباره ی کلمات من
من درموسم ِبازگشت ِتو
همیشه گلبارانم ...


نیلوفر ثانی
13 اسفند 93

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱۱/۱٠ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody