حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ

ببین از سمت کدام ویرانی
سوی تو آمدم؟

ببین چو بادی سرگردان
در کوه و بیابان
به مجاورت ِتو رسیدم ؟

ببین سرکشیده درمن
شعله های هیاهو
از میان ِهزاران هیمه ی نیم سوز
به هوای تو دویدم ؟

ببین جان ِمن
تا تماشای ِروی ماهت
بالا آمده
ببین موج من
در تکاپوی ِلمست
خروش آمده
ببین ابر در ابر
به دامنه ی ِشوق تو میبارم
ببین نار در نی
به گلوگاه تو می آویزم

ببین ساده درمن جا مانده ای
ببین در آغاز من
تمامم بوده ای
ببین جادوی چشمت افسانه ها
مرا از میان قصه ها
باز آورده ای ....

نیلوفرثانی
16 آذر 95


کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/۱٦ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

هان ای صدای تو برآمده از تاریکی
به درخشش ِبی تکراری از رخنه های نافذ
به مانند بارش ِبی امانی از قطره قطره های باران
به رگه های طلایی پاشیده بر افق
از صبحی با طلوعی بی زوال
در شبی پاییزی
در تکلم ِروان واژه ها
و این سنگ های ِمسدود ِنور
در انعکاس ِاین تخیل و رویا
تندیس های من ،تو ، ما
نقش خواهد گرفت
از دنیای تار و تنهایمان
و موهبت صدای تو
آیین بارانی بی امان ...

نیلوفرثانی
13 آذر 95

کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/۱۳ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

از سمت و سوی پریشانی ِها
از گستره ی افق های ِناپیدا
غربت به جانمان چنگ می انداخت
وعشق  دور از لحظه هایمان
ایستاده بود

تهی از گرمی ِدستی
در فقدان ِامنیت ِآغوشی
به هرکه رسیدیم
لبخند زدیم
"دوستت دارم" گفتیم
اما عشق دوراز لحظه هایمان
ایستاده بود

عشق همواره دور بود
و ما نزدیک پنداشتیم
عشق چون نیافتنی بود
عشق بود
ما ساده انگاشتیم

نیلوفرثانی
5آذر 95


نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/۱٢ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

رخداد ِعجیبی ست
تورم کلمات در ازدیاد اشتیاق
هم تا دست به قلم میبرم
درتو مذاب میشوم
هم تا به تو فکر میکنم
پرنده میشوم
و این اتفاقِ پیله رَستن
و این دگردیسی ِمبهم ِنو
هربار که پوست میندازم
باز هم در هیأتِ عاشق ِ چشم ِتو
زاده میشوم..

حالا دستم را بگیر
پیش از آنکه بگویی" مراقب خودت باش"
من از اینهمه زادو ولد درخویش
هربار جزئی ازخودم را
جا میگذارم
هربار محو شدگی
هربار هیچ شدگی را
از سر میگیرم

هربار که میمیرم و زنده میشوم
بازهم در هیأت عاشق ِچشم تو
زاده میشوم..


نیلوفرثانی
6آذر 95


کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/٧ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

مازاد  ِسرنوشتم
از ورای هر لحظه
انبوه ِتنهایی،
من کجا ریخته پنهانی
من کجا سرگشته ماهی
من کجا مانده در زلف یاری
دل غمین تر
آه فریاد
پاییز ماندنی تر
برگ های عمر
برباد ...

نیلوفرثانی
6 آذر 95


نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/٦ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

من از سطوح ِناممکن ِشب
به امکان ِتشدید ِخیال ِتو رسیده ام
و دهان باز میکند هردم
حفره ی تاریک تنهایی
به بلعیدن چشم های ِمشتاقم
به جستجوی دست های بی تابم
به بُریدن ِوقت ِمعیادم با نگاهت
و تفریق ِحواسم از رویایت


و هجوم ِلحظه های بی تو

که راوی ِدردی
ازخود برخاسته ست
کفاف ِریزش ِعشق را
به ذره ذره  پیوند ِجانم
نمی دهد

من از عبور ِپرهیاهوی ِخاموش ِشب
به دست چینی ِراز ِخواستنت رسیده ام
من مکرر شده ام در هر حرف
در هر کلام
و بازهم ادای ِحق نام تو دست نمی دهد
بازهم به کمترین دامنه ی ِحضور تو
راهم نمی رسد
نه آبی می شوم
نه سپید
و در مسلخ ِسرخ ِجنون
در ورطه ی ِآتش و خون
چشم براه ِتو میمانم ..


نیلوفرثانی
چهارم آذر 95

پی نوشت : برای کسی که هنوز نیست ...


کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/٤ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

روزنوشت چهارشنبه  3 آذر  95:

اینهمه سوز و سردی چه چیزی کم دارد؟
در عبور ِشب و یخبندان ِاین هوا
و انجمادی که تا مغز استخوان می دوَد
سحرگاه
آری ،دست و نگاهی گرم کم دارد
و آتش مهری که اجاق ِ دل را روشن نگه می دارد
پاییز همینش خوب ست
بیشتر یادمان میدهد ، تنهایی برای تمام فصل ها تاب آوردنی نیست ..
روزتان بخیر و دلتان قرص به همدیگر ، و دستتان گرم در دست یکدیگر...
"قدرباهم بودن را بدانیم"
     
***

نام امروز : "منشاء اثر"
فکرکرده اید چقدرمیتوانید منشاءاثر برای اطرافیان وجامعه اتان باشید؟فکرتان را آنقدرپرورانده اید که به چیزهای کوچک قانع نباشد؟که به زندگی هرروزه که کم کم تبدیل به ماشینی سرد و برنامه ریزی شده میشود،عادت نکند؟
فکرکرده اید بجای بدعت های افراطی مثلا در مراسم ها یا مد،مبدع وضعیتی برای رشدفکری وهمیاری بیشتربین انسانها باشید؟
فکرکرده اید بتوانیدفرهنگ سازی ِمترقیانه برای بهبودوضعیت زیستی خودواجتماعتان ایجادکنید؟
امروز به اینها فکرکنیم و شروعش را در ذهن بزنیم
بازبیشتر درموردش صحبت خواهیم کرد


نیلوفرثانی

کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem


نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/٤ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ
روزنوشت سه شنبه 2 آذر 95

تقصیرما نیست که دلمان هوای ِپریدن میکند
هوای شاخه های ِبلند
رسیدن تا قله ها
واز میان اینهمه  ِدود و ماشین و شلوغی
نمیشود پرید آنسوها
انگار پایمان را بسته اند به دیوار
ودستمان که به بلندای آبی نمیرسد
حالا مانده ایم و این بغض ِپریدن
و آسمان ِشهری که هرروز
میان ساختمان ها و دودها
گم تر میشود
این ست که بوقت باران وپاییز
دلمان هوایی تر
بغضمان لبریزتر میشود

نیلوفرثانی

****

نام امروز :" منشاء شادی "
برای انکه لذت شادی را درک کرده باشیم باید آنرا در خویش یافته باشیم ،اگر کسی هیچ چیز شادی آور و خوشحال کننده ای در خود نیابد قادر نیست آنرا از محیط پیرامون و دیگران بجز گاهی موقت ،بدست آورد ..
حکمت شادان ، درک موقعیت ها و سرچشمه ی ِاندیشه ی ِشاد زیستن ست ،همان بینشی که مقابل ِحرمان ،ناامیدی ، انفعال ،شکست ،بی ارادگی ، عجز،ونابخردگی می ایستد و وجود را از وابستگی به عوامل ِشادی بخش بیرونی دورمیکند ...

این سوال را ازخود بپرسید: " منشاء شادی شما در درونتان ست یا بیرون ازشما؟"

نیلوفرثانی


کانال شعرها و نوشته های نیلوفرثانی
http://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/٢ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

در بسط ِحجم عشق
ماه سربرآورده از آسمان ِجنون
من ِ بی پروا
دست کشیده ام
به ساحت ِاین انتظار ِهنوز
و چشم های تو
سررشته ی ِهر واژه ی ِچیره به دل
از گذشته های دور
خاموشی رسم ِعشق نیست اما
به تو که میرسم
محو میشوم در امکان ِرخداد ِبی عبور
و بازهم انتظار ِدیدار
این زخم تاهمیشه تازه و ناسور ...


نیلوفرثانی
27 آبان 95

کانال شعرها و نوشته های نیلوفرثانی
http://telegram.me/niloofarsanipoem



نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/٢٧ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

پرشده در سینه ام ،آه
"آی نمی آیی هنوز؟"
و این باران ِ سیل آسای ِدمادم
این شرحه از جان برخاسته
اندوه
این سوخته تن در شولای جانسوز
"نمی آیی هنوز ؟"
و سر در تماشای این کولی وش ِمجنون
این هماورد ِبی رقیب ِحسرت وخون
این جدا افتاده از شاخه ی ترد اقاقی
این تب و تاب ِفرو خفته
به سالها
بی فروغ

"آی نمیایی هنوز ؟"


نیلوفرثانی
27آبان 95

نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/٢٧ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

شکار میشود در دام ِخویش
تنهایی ِدمادم
همین خیال ِبودنت
همین لبخند خوشبویت
هیچ نشانی از غم نمی ماند
با عبور ِعطر دست هایت
و ادراک ِنور ِچشم هایت

همین که هستی
حتی آن سوی ِسرزمین رویا
هزار فرسخی ِآغوش ِدیدار
بازهم خوب ست
وقتی که عشق
هنوز از بودنت نفس میکشد
و ایمان به قدرت خویش می نازد
ومن حواسم هست که
میتوانم لبخند بزنم ..

نیلوفرثانی
24 آبان 95


کانال شعرها و نوشته های نیلوفرثانی
http://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/٢٥ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

وَ هنوز دیر نیست
که شب های نیامده را
به شوق ِدیدار
بیدار بمانیم

و پاییز را
به گرمی دست هایی
کوچه کوچه قدم بگذاریم

هنوز دیر نیست
وقت را از تماشای ِماه
لبریز کردن
و از جاودانی ِیک راز
سینه را سرریز کردن

هنوز دیر نیست
عبور از تن ِرنجور ِتنهایی
خیره به دوچشم ِمهربانی
زندگی را به شور و شیدایی
تمام کردن ..

هنوز دیر نیست
و این امید ِرویایی
اما گوارایی ست...


نیلوفرثانی
22 آبان 95



نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/٢٢ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

گاهی آدم دلش میخواهد در سکوت فرو رود
دهانش را از هرچه حرف و کلام ببندد و هیچ نگوید
گویا ناگهان از دنیای ِآدمها پرت میشود بیرون و می افتد در برهوتی خالی از سکنه و دیگر هیچ کس جزخودش موجود ِآن حوالی نیست ..
آدمی ست دیگر ، گاهی انگار خسته میشود که مدام خودش را به هرکسی توضیح دهد ،مدام بهرآشنایی میرسد مراقب باشد آزرده اش نکند ، مدام نگران قضاوت ها باشد و درگیر ِنقص کلام ..
گاهی آدم دلش میخواهد برود ته ِغار تنهایی خودش بنشیند و سکوت را تماشا کند ...
وهیچ کسی خراشی بر خلوت ِدلش نیندازد
آدمی ست دیگر گاهی عجیب خسته میشود ...


نیلوفرثانی
19آبان 95

کانال شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem



نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/٢٠ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

از عشق میگویی وُ من
در التهاب پوچی
تب میکنم
حالا تو ازمن چه میخواهی
ما در تناسب ِوحشت افزای ِاین همه ناهماهنگی
در بی نظمی بی حد زمان و تصمیم
مانده ایم
ما در همهمه ی ادراک ِعریان
درمواجهه با خویش ،بی چاره 
وا داده ایم
و هیچ ربطی
به رخداد نهایی
پیوندمان نمیدهد
من دورم از تو
ودرزهدان ِبی منفذ ِتنهایی
پایم به هیچ دنیای عاشقانه ای باز نمیشود
ودستم به هیچ گشایشی نمیرسد
من درویشِ هزار سوی ِشعرم
تو از کدام جهت مرا
دوره میکنی؟


نیلوفرثانی
17آبان 95


نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/۱٧ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

نجیب ِمحجوبم
میدانم دلت لک زده برای آواز ِیک سینه سرخ
که حنجره بگشاید و از دل بخواند
که پنجره ای داشته باشی رو به دریا
و برسانی حرف موج هارا به گوش ِریگ های داغ بیابان
میدانم دلتنگی، دلتنگ ِباران
 و هوای سادگی داری ، دوراز اینهمه غوغا و هزار خم و پیچان
و دستی که بجای اندوهی بر شانه هایت
گلی بر موهایت بنشاند
میدانم دلتنگی دلتنگ بهاران
و این زمستان را به عیش اردیبهشت دوام خواهی آورد
وازاین پاییز به شوق ِدوباره سبز شدن
گذر خواهی کرد
میدانم دلتنگی دلتنگ ِآسمان
و پروازی که بالهایت را تا آبی ِکران پَر خواهد داد
حالا تو باش وصبور باش ،تا رسیدن به آرزوها
راه زیادی نیست ..

نیلوفرثانی
10 آبان 95

کانال تلگرام شعرها و نوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/۱٠ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

درمن
تهی از خنده های تو میریخت
وپر میشدم از بی کسی
و "هیچ" دیگر تمام ِمن بود

حالا تو بازهم میخندی
ومن در انتظار لبالب، پُر شدن

شاید اینبار
در نهان ِدل کور ِخویش
چشمی به بیداری ِیک اتفاق
باز گشایم
شاید اینبار
به مسیری ژرف از خویش
رها از خویش
و تن سپرده به هیچ
به انتهای ِحقیقت
دست یابم ..



نیلوفرثانی
نهم آبان 95


کانال تلگرام شعرها و نوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/٩ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ

شوریدگی کار توست؟
آری میدانم
این هوای ابری و بارانی
سوز توست ؟
آری میدانم
و تا هیچ کجا چشمانم به دیدگانت
نمیرسد
و دست هایم به
لمس دامان پر مهرت
نمی آویزد

این شورش ِجهان
در تصمیم ِتکاپوی هیچ شدن
کارتوست؟
آری میدانم
این غبار دلتنگی
برخاسته از کویر ِفاصله ها
کارتوست ؟؟
آری میدانم

و عطش ِپرالتهاب ِجادوی این خواستن
تا نهایت تورا زیستن
و جمع گرد ِحلول از خاکستری
دوباره برخاستن

حالا این تو و این هلهله به شوقت
به مسلخ ِقربانگاهت
رگ بریده و مسخ ِدوچشم ِافسونگاهت

حالا این تو و این سر به تسلیم ِدرگاهت
تا وقت باقی ست
بازگرد از آن جور جانکاهت
بیا و بمان دراین خلوت ِاثیری ِعصیانم
دراین اشتیاق ِدویده در جانم
دراین خروش ِمجنون شده ی بی وقفه
دراین دریای ِبی حریف ِ تشنه
بیا بمان در آغوش ِشعله ور ِخسته ...
دراین آخرین ِزمان ِاین زورق به گِل نشسته ...

نیلوفرثانی
4آبان 95


نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/٤ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

خوش خبر باشی علاقه جان
نوید باران میدهی
به این ِچشم براه ِعطش گاه ِدریا

به این جان سوخته
که مرهم میخواهد
به سوختن ِبی وقفه اش

به آه دلتنگی ِمانده بر سینه اش
به این درجوار ِتشنگی سالیان
به این منتظر ِرنگین کمان

خوش خبر باشی مونس ِجان
که پاییز بی بارش ِبارانش
چیزی کم دارد
که دل را تهی از شور میکند

که تعبیر رویاییست بی طراوت ِعشق
و غبارهای سربی بر جان
آه چه سنگینی میکند

حالا که اولین بارش ِپاییز دور نیست
حالا که میشود تورا
چندبرابر زیبا تماشا کرد

دست های مرا بگیر
و باران را به قدمهایت
در کوچه باغ های پاییز

متبرک کن
این پاییز و باران تورا کم دارد ...

نیلوفرثانی
4آبان 95


کانال تلگرام شعرها و نوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/٤ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

من درجوار عشق مانده ام
  که در عمق تاریکی ها
چشم های تو بدرخشد
دست های تو بر زخم هایم
چیره شود
و اندوه شبانه ی من
مذاب ِگرمی آغوشت

من درجوار عشق مانده ام
درمجاورت ِعطر آشنای ِاقاقی
در توافق ِبی تکرار مکالمه ی ابر با ماه
باران با برکه
وعبور با شعر
و این چونین میشود که تا دوردست ها
به رویای ِآمدنت فکرکرد
به تعبیر ِماندنت امید داشت
و در صحن ِتوازن اشک و لبخند
دست چین ِلحظه ی دیدار بود

نیلوفرثانی
2آبان 95

نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/۳ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام

اینروزها چقدر
جای یک "نفر" خالی ست
روزهایی با طعم ِگس ِ نبودن ها
شب هایی با درد ِتعویق ِرویاها
ولحظه هایی که کشدار و بی رمق
میگذرند ...
راستی وقت ِتمام شدن ِاینهمه صبوری نیست؟
وقت ِتماشای یک دل سیر ، دریا شدن؟
تاکی اینهمه غبار بر دل
تا کجا اینهمه چشم براه بودن ؟
راستی نبود ِباران هم
دل آزار ست
شما پا درمیانی کنید
شاید ببارد ....

نیلوفرثانی
27مهر95


چه بسا راهی باشد به "عشق "
به رستگاری ِشگرف
به "هیچ ِبزرگ"
چه بسا پلی باشد میانِ شقاوت و سعادت
میان ِرنج و لذت ... اشک و لبخند
که دور نیست ،که همین نزدیکی ست
 چه بسا هر آنچه میخواهیم
نزد ِخود ِما باشد اگر آنرا بجوییم ،آنراببینیم
کشف کنیم ..


نیلوفرثانی



کانال تلگرام شعرها و نوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٥/٧/٢۸ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody