حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ...

صبر ازمن میرفت
قصه ازمن می بارید
وحرف هایم
قاصدک میشد

در هیاهوی ِباد
برگ ِسرگردانی میشدم
سُرخورده از درخت
بی بدرقه ی اشک
بی دستی تکان
به دیدار ِمجدد

ماسوره های یاد
یک به یک
رج میبافتند
از بن ِتنهایی ژرف
و آنچه نقش همیشه بود
سرخی خون ِشقایق بود ..


نیلوفرثانی
20 خرداد96

نوشته شده در ۱۳٩٦/۳/۱٦ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

آبی ِلاجوردی ازتو می تراوید
و عطر یاس فوران میکرد
صبح با تو پیوسته
و روز با چشمت
می آغازد به جهان

تو آن خوشه ی گندمی
که هرروز در رگ ِتنور
نان میتافت و عشق را
در نفس های آِتش
جان میداد..

تو نوید ِروییدنی
برای مردمی که درخویش
مرده اند...
شعرهایت را پنهان نکن
جهان به عطر عاشقانه های ِتو
محتاج ست ..

نیلوفرثانی
13خرداد 96

کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٦/۳/۱۳ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

از سمتی مرا می کشید
تاریک وبرهوت
فروغ ِحروف روشنایی
ممکن نبود
و بلندی ِامکان ِپریدن
در دسترس
نه ماه درجوار بود
نه روزنی به ابدیت

کِش می آمدم
به تلخی ِوسعت هر تکرار
و به تعداد ِروز شمار ِانتظار
تکه هایم فرو میریخت
از بین ِانگشت هایش
از فاصله ی بین دو بود ونبودش
از خطوط ِپیشانی اش
و کافی نبود
هنوز طپش های قلبم
بااو بود...

نیلوفرثانی
10خرداد 96

نوشته شده در ۱۳٩٦/۳/٩ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

شکاف های عمیق
ترک های تکرار
رخنه ی ِنم
تا بن دیوار
هوس های رنگ رنگ
تبله های آشفته حال
جای خالی یک قاب
زخم ِآرزوهای کال

ایستاده تا فروپاشی
تا نشست ِیکباره
تا ترک ِآخرین کاشی
نقش های گیج و بی چاره

خسته از اجبار تن دادن
خسته از بی صدا رفتن
خسته از فراموشی
خسته از خاکستری ،ماندن

لحظه های پایانی
تبدار و متروک و خون بار
وقت ِعصیانی دیگر
وقت ِمرگ ِیک دیوار ..


نیلوفرثانی
8 خرداد 96

پ. ن: پانصد عبور از کوچه های زندگی ... چه راه طولانی .. چقدر حس ِخستگی ...

نوشته شده در ۱۳٩٦/۳/٧ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ..
بعضی آدمها تا اسم عشق می آید ، ذهنشان میرودسمت همان کلیشه ی همیشگی  ...همان جنس مخالفی که احساس شیدایی و شیفتگی را برانگیخته میکند ...
اما بعضیها عشق را وسیع تر می شناسند ، عمیق تر ، جهانی تر ..
عشق برای آنها به خود ، عزیزان ، علایق ،طبیعت وهر آنچیزی ست که میشود درونش نفوذ کرد،میشود دوستش داشت ... حتی اگر قطره ی کوچکی باشد ...عشق حسی درونی ست مثل دریایی که تا کرانه های بسیار پیش رفته...موج می فشاند و عمق خویش را میکاود ..
عشق نیروی حرکت و پویایی ست همان چیزی که زندگی را معنا میدهد ... وآنقدر حسش شخصی ست که شاید نشود در واژه ها قالبش را  ریخت و بیانش کرد
سروده های عاشقانه همواره برای فردیتی نیست که همان کلیشه ی همیشگی را دارد ... همانکه دلمان را ربوده ست و بی تابمان کرده ..
میشود برای کسی نوشت بی آنکه حتی دیده باشیمش ، لمسش کرده باشیم ویا حتی بشناسیمش ... عشق میتواند به کسی به چیزی جایی خارج از تمام منیتی باشد که دروجودمان مالامال ست ... فراروی از تمام ِنسبت های خودخواهانه ی محدود ... بالاتر از منفعت هاو ترجیح ها ...
حتی عشق به خویش  هم فراتر از همین خود دم دستی ست که دلش میخواهد هر چیزی را تصاحب ومال ِخود، کند..بلکه به آن خود متعالی و انسانی ست
عشق وقتی خودرا کمال میدهد ؛میگذرد از هر چیزی که اورا به ورطه ی پیش پاافتادگی بکشاند ، ربطش بدهد به سخیف بودن ؛به میانمایگی ...
عشق از محدوده ی تنانه میگذرد ، از بند ِمالکیت ...میگذرد از تجسس در زیرو بم ِمعشوق نه به شوق شناختن و لمس وجب به وجبش ....نه! برای انحصاروکنترل کردنش ..

عشق همان شوکران ست ... شراب نوشینی که ذره ذره ات را می سوزاند آنقدر تمامت میکند تا شبیه خود ِعشق باشی ... اصلا میشوی خودش ...همان تهی اما لبالب ...

نیلوفرثانی
3 خرداد 96

نوشته شده در ۱۳٩٦/۳/۳ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

در ِبهار را میبندم وُ می روم
این اردیبهشت هم
به برق نگاهت
روشن نشد

و چکه های باران
بر برهوت ِانتظار
سرریز


نه !
دیگر نه مجال ِچشم براهی

نه نایی به بیداری
خفتن به از آن رویایی که دستش نمیگیری
و تعبیر به جانش نمیباری

تو از آن سو
من درهمین حصار ِتنگ ِخویش
به شعبده ی عشق میخندم
و حرف ِحلول ِمسکوت ِاین سالیان را
به اندازه ی ِدوروز دنیا
شعر میبافم

توکه نباشی
چهار فصل این بیابان
تشنگی ست
و خاطره ی ِاقاقی و یاس
در اریبهشت ِبهار
سرابی خیالی
توکه نباشی
جریان ِسرشت ِتنهایی
سهم همیشگی ست
درتقلای ِتکرارها
جهان عاری از شور و زیبایی ست ..


نیلوفرثانی
آخرین شب اردیبهشت 96


نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/۳۱ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

چه امکانی از قضاوت ِعشق
سرسپرده ی ِراه ِچشم های تو
هزارپای ِدل میشود
به جستجوی ِوجب به وجب
به خزیدن ِدر اعماق
به آن سوی آشوب
به پریشانی ِمدام

درنظارت ِمطلق ِوهم
باتو تا تمام ِبلندی ها
آمده ام
با تو تا سپیدار ِنگاه
و قدرت بال هایم
به اندازه ی گرمی آغوش توست
من در مناظره ی بی رقیب ِچشم هایت
به سوگ ِخود نشسته ام
و به سرور ِتو

حالا یادت باشد
کمی از حواسم کم شوی
کاغذی رها در بادم
بادبادکی نخ بریده
جامانده از رسیدن ها ...


نیلوفرثانی
27 اردیبهشت 96

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٢٧ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

سرخ از برودت ِتندباد ِحصار
من این سوی ِمرز ِانتظار
سنگواره ی ِبیخود شدگی را
می ستودم
اما چه سود
حرف های ما
تخدیر دریایی خویش را
تا اعماق میوزید
و دوباره تا مد ِشیفتگی
برمیگشت
جهان هرچقدر در چراگاه ِبی خبران
سبز باشد
به چشم ِمسافر ِتنها
همیشه یک جاده است ...


نیلوفرثانی
بیست و پنجم اردیبهشت نود و شش

Instagram.com/niloofarsani

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٢٤ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

دست از مسیر ِبایدها و نبایدها بشوی
راست قامت میشود بود
در پناه ِاعتماد و اشتیاق
چشم هایت را بیفکن
به تاریکی
به سرودن ِیک از هزار 
به کاوش ِجسورانه ی ِشاعری که دلش
تنگ ِ یک آدم ست
آدمی فراتر از روال ِرایج ِآدمیان
آدمی در تناسب ِگفتگوی ماه وُ شب وُ شیدایی
در عرصه ی ِزاده شدن در پناه ِبیداری
در حلاوت ِتکرار های نو
در شُکوه ِتعبیر عاشقانه ی ِهستی
دست از گله و چرا و اما بردار
صحن ِگفتگوی آدمی
در التهاب ِشکفتن و بی تابی ست
در آرزوی رفاقت ِناب ِمعنادار
پنجره ای بگشا
بی زخم و زوال و حصار ..
وقت ِماندن ،تنگ وُ
مجال ِبوسیدن ِچشم های تو

کوتاه
در مجاورت ِستایش عشق
مومن بمان ...


نیلوفرثانی
23 اردیبهشت 96


پ.ن : دنیای ِآدمها پرشده از گلایه و درد ِحضور
این میشود که پناه میبریم به خلوت ِپرسکوت ...
بدا به حال آدمی ... بدا ..

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٢٢ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

آدم به جایی می رسد که باید بریزد بیرون
ازخودش ، از حصارش ، از قفس هایی که خودش را حبس شان کرده
از هرچه که او را دور تا دور محاصره کرده
از انحصارش

آدم به جایی می رسد که میفهمد همان جایی ست که دیگر وقتش رسیده
وقت تیشه برداشتن و بت ِدرون ِخویش را شکستن
وقت ِبه آتش کشیدن ، وقت خاکستر شدن
وقت ِدل کَندن و دل بُریدن  ... نه از کسی یا از چیزی ...
از خودش

آدم به جایی می رسد که میداند ازهمین جاست که، یا باید راهش را عوض کند، یا دیگر تا آخر ِعمر همین راه را میرود ..
نه اینکه حتما دور بزند یا برگردد ، نه ، شاید باید جور دیگری برود ،حال دیگری ...

آدم به جایی می رسد که مرز مردگی و زندگی اش میشود یک فهم کوچک
فهمی که اگر اتفاق نیفتد ، آدم کوکی ِدست ِآموز ِتقدیرش باقی میماند و آنقدر وا میدهد که یادش میرود چرا نفس می کشد
واگر اتفاق افتد ،" آدم "میشود ...آدمی که راه وچاهش را ،با فهمی دیگر پیش میرود ..

آدمی ست دیگر گاهی راحت ترست به هیچ جایی نرسد ، بی دغدغه زندگی اش را بکند و آخر سرهم مثل هزاران نفر دیگر ازاین دنیا برود ..
گاهی اما به جایی میرسد که میخواهد اگر یک دقیقه یا چند سال ، آنطور زندگی کند که حالش بهتر ست ...
آدم ست دیگر ...


نیلوفرثانی
20 اردیبهشت 96

متن نوشت کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem
Instagram.com/niloofarsani

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٢٠ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ...

آدم وقتی کسی را دوست دارد به یک اخمش میرود به یک خنده اش برمیگردد
دلش مدام بهانه ی اورا میگیرد و چشمهایش همه جا در جستجوی اوست
میخواهد به روی خودش نیاورد اما در شلوغ ترین ساعت هم بیادش میاورد
آدم وقتی کسی را دوست دارد در ذهنش مدام بااو حرف میزند
گاهی دعوامیکند گله میکند لج میکند ، گاهی میخندد و برایش شعر میخواند
و درهرکاری که میکند اورا سهیم میداند
چیزی انگار بی انکه اراده کند ،بسمت او میکشاندش ... مثل بندی نامرئی ، مثل کششی بی اختیار
اما خدانکند کسی را که دوستش داری جایی از دلت را زخمی کند
جایی از احساست را ، که اگر این شود ، با هیچ مرهمی دیگر خوب شدنی نیست
با هیچ "دوستت دارمی " به حال اول برنمیگردد ، با هیچ گریه ای سبک نمیشوی ...
اگر همانکه دوستش داری ، بی وقت ، بی بهانه ، دور شود ،یا نادیده ات بگیرد ، انگار آن بند نامرئی پاره میشود ، دل آدم میگیرد ... تنهایی ات آوار میشود روی سرت ،و دلت میخواهد دورتر و دورتر شوی...
آدم کسی را که دوست دارد ،میشود نقطه ضعفش ، میشود مدار صفر درجه بین بودن و نبودنش .. میشود نبض احوالش ..که به زندگی بزند یا مردگی ..
"دوست داشتن همیشه سخت ست .."

نیلوفرثانی
17 اردیبهشت 96
Instagram.com/niloofarsani

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/۱٧ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...


تا همین جا
تا همین کوره راه های بی چراغ
تا همین لبالب ِخستگی
تا همین مد ِافق های بی فردا
تا شکست ِبغض در نجوا
تاهمین لحظه
یاد ِتو
حس ِقشنگی ست

تا سروده های برباد
تاحروف ِزنگ زده از نم ِتکرار
تا غربت ِنقطه های ممتد
از پس ِجمله های ِناتمام
تا همین لحظه
نام ِتو
طرح قشنگی ست

در سوگ ِلیلی ِ بی مجنونش
در سخاوت ِعشق و جنونش
در افسانه ی ِبی حد ِشیدایی
در تیشه ی آغشته به خونش
تا همین لحظه
عشق ِتو
جرم قشنگی ست

وقت یارم نیست
چشم تو با من نیست
در عبور ِوهم گون رویا
بودنت

خواب قشنگی ست ...

نیلوفرثانی
15اردیبهشت 96


نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/۱۳ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

باحروف روشن عشق
نامی نقش بست و بذری رویید
و امتداد ِسبز ِبودن شد
اردیبهشت نیلوفرانه رنگ گرفت
و مردابها همه دریایی
این شد که سرودن درمشامم پیچید
و دریچه ی کلمه هاگشوده شد   
اردیبهشت که شد ،در پانزدهمین روز ، زاده شدم

نیلوفرثانی


از یک جایی به بعد روز تولد مثل قبل ترها هیجان ندارد ..
بجای زیاد شدن ، حس کم شدن دارد ..
فکرمیکنی چقدر کم مانده ، برای ِکارهایی که دوست داری وهنوز انجام ندادی
اما وقتی بیشتر فکرمیکنی حسی تمام وجودت را میگیرد
حس ِلذت ِلحظه "را بردن"آنقدر زندگی کرده ای که بدانی ممکن ست هیچ فردایی نباشد
همین لحظه و آن را باید زندگی کرد ..
از یک جایی به بعد ،روز تولدت میشود مرور ِخودت
میشود روراستی با درونت ، افکارت و ذهنت
و چیزی که برایت مهم میشود ، تصمیمی ست که هرسال همین وقتها تجدیدش میکنی اینکه " آنطوری زندگی کنی که دوست داری .." و "دوست بداری ، هر کس وهر آنچیزی که حالت را خوب میکند "..
"حال ِخوب مبارک .."

نیلوفرثانی
15 اردیبهشت 96

کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

Instagram.com/niloofarsani

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/۱۳ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

آدم خودش میداند کجای احساسش مهمترست ...
که اگر زخمی شود، خوب نمیشود،
که اگر شکسته شود،جوش نمیخورد ...
که اگر از دست برود یعنی آدم خودش از دست رفته است ...
آدم خودش میداند چه کسی وُ چه چیزی میتواند از پا درش بیاورد
میداند چقدر از احساسش درگیر شود، دیگر امیدی به بهبودش نیست ..
دیگر با هیچ گذر زمان و حس دیگری خوب نمیشود ..
میداند چه ضربه ای کاری ست وتا کجای احساسش دریده میشود ..
آدم خودش میداند برای همین ، آن قسمت ِاحساسش را برمیدارد هزار پستو قایم میکند..
هزار دیوار جلویش میچیند ،ته تهای تاریکی نگهش میدارد ..
تا دست کسی به آن نرسد.. تا چشمی آنرا نبیند ..
احساس زخمی از قلب ِشکسته هم دردش بیشترست وخوب شدنش محال
آدم این درد را میداند که به آدمها، احساسش کم میشود ...
آنوقت تمام احساسش را برمیدارد و میبارد به باران ، به ابر، به درخت ،به گل ها ،به پرنده ها
میپاشد به شعر ،به کلمه به طرح ،به عکس،حتی به یک نقطه ..می آمیزد به شب ، به نُت ، به کافه ها ...
آدم از مجروح شدن ، از جراحت می ترسد .. از تمام شدن ...
کار هرکسی نیست تمام احساسش را دستش بگیرد و جلو بیایید و توی چشم های کسی زل بزند که میداند ممکن ست امروز ،فردا ،زخمی اش کند .. واو بماند و یک احساس تکه تکه شده .. یک احساسی که دیگر بدرد خودش هم نمیخورد ...
آدم اینها را میداند که به تنهایی اش عقب نشینی میکند..
میداند که به آدمها بی احساس میشود ...

نیلوفرثانی
یازدهم اردیبهشت 96

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/۱۱ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

http://s8.picofile.com/file/8293518026/%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B4_%DA%AF%D9%86%D8%AC%DB%8C_32.jpg

هم آغوشی شکوفه های گیلاس
با روح احساس
در قابی از وسعت ِسپیدی ِهستی
و خروش ِرویش ِحیات از بطن ِزمین
آسمانی که در قلمروی ِخویش
عشق میبازد به سرافراشتگی ِشاخه ها
وحضور ممتد ِعطر در فضا
سایه هایی که در وهم ِحضور ِشب
دست هایت را میگیرند و به نیایش روشنی میبرند
این تقلای ِنورست برای دیده شدن
برای ادارک ِستایشگر ِچرخش ِعشق
در طواف ِخورشید
وهیچگاه به پایان نمیرسد
از رخداد ِآب و رنگ و بوم
حالا جهانی شکل میگیرد که سراسر نیروی زندگی ست
در طیف ِضربه های قلم بر بستری از خیال و عاطفه
وطاق چینی از برگها که امنیت ِسرپناه ِسرگردانی هاست
در وجد ِشعف گون ِاین باد و نسیم و بهار
این فصل ِشکوفه های گیلاس
و تمدنی از خاور دور
که پیوندت میزند به سپیدگاه ِآرامش و عشق و شور
درهوای خیال انگیز این ماجرا
توقف ممکن نیست جاری میشوی و در ساحت ِتماشایش
محو میمانی
وسیع میشی و به شکوه باز میگردی
واین آغازی دوباره است ...

نیلوفرثانی
8 اردیبهشت 96

اثر فوق نقاشی آبرنگ از هنرمند خانم پریوش گنجی ست
که این نوشته بر آن تحریر شد ..

اینستاگرام نیلوفرثانی
https://www.instagram.com/niloofarsani/

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٩ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

در فلسفه ی معاصر ،رسانه یکی ازعوامل بسیار مهم در انتقال هدف ِنظام حاکم جهانی وسرمایه داری مورد بحث قرار میگیرد که انسان را از ابعاد مختلف تحت سیطره ی خویش قرار میدهد
از بعد زیباشناسی/تحریک عواطف جمعی/برانگیختن حس  همدردی وجذابیت های ِجنسیتی...چنان محرک ِقوی ایجاد میکند تا هدف خویش را دراذهان تثبیت نماید
تسلط مردمحورانه _علی رغم بازنمایی های ظاهری درخلاف جهت آن_هم از دیگراهداف ست وفروکاستن ِنقش زن به برطرف کردن امیال ِمرد چیزی جز تایید این هدف نیست
او عریانی و زیبایی ِهدفدار ِزن را در تصاویر، فیلم ، تبلیغات و سایر رسانه ها ، چنان رنگ ولعاب میدهد تا ضمن ثبیت ماهیت ِمعنایی موردنظرش بوسیله ی رنگ/میزانسن و کانسپت ِشکیل ،صورت موجهی به موقعیت با حداکثرمیزان تاثیر ،درمخاطب ایجادکندواغلب هم موفق عمل میکند
او دیگر با شعار "استفاده ی ابزاری از زن،ممنوع " آشنایی دارد بنابراین با ترفندهای دیگری سعی در رسیدن به همان معنا و همان کارکرد اما به شیوه ی نویی ست ..
بهمین دلیل در اغلب ِنمایش های ِرسانه ای اش با حضور زن ، بر وجه آزادی ، زیبایی ،و هنر ، تاکید میکند تا همچنان با تاثیرگذاری ِمسلط ،به کنترل جنسیتی خویش ادامه دهد و نقش ِزن را به مسیردلخواه ِخویش جهت دهد .
پس پیش از مرعوب شدن و مسخ شدن، تحلیل و آگاه مندی لازم را بر بازه و خروجی رسانه ها، داشته باشیم  ..و بیاموزیم پیش از دریافت اولیه ، عمیق تر به پیام و معنای آن بیاندیشیم ..

نیلوفرثانی
دی 95


نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٩ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

چند روزنوشت از کانال تلگرام سال 96

زندگی جاده ای ست که پا در آن میگذاری ، نه میانبری ست نه راه فرعی
ناچاری آنرا با تمام پیشامدهایش بگذارنی
خوب یا بد مسافر این راهیم ، تنها کاری که از دستمان بر می آید لذت بردن ازاین سفرست
حتی با سختی هایش ... و حظ ِمنظره ها ومسیری که باید آنرا طی کنی
*
بطور معمول آنچه داریم یا میتوانیم انجام دهیم ازحیطه ی آگاهی مان میگریزد و هم و غممان میشود "آنچه نداریم یا نمیتوانیم بکنیم.."و دلواپسی ِنداشته هاآنچه شدید میشود که آنچه داریم را کوچک جلوه میدهد
امروز به داشته هایمان فکرکنیم و به ارج و ارزش وجودشان قدرشناس باشیم

19فروردین

**
دقت کرده اید همیشه منتظریم کسی بیاید حالمان را خوب کند، یا اتفاقی بیفتد تا شادشویم ... اما یادمان میرود آنچه حال مارا خوب میکند ، نگاه مان و ذهن مان ست ... اگر ذهن مان را معطوف به عشق ، رهایی و احساس خوب نکنیم هزار نفرهم داشته باشیم یا تمام چیزهای دلخواه مان را، باز حالمان بد ست.. ذهن که فکرمان را زیباکنیم ، حال خوش هم خواهد آمد ..

21فروردین

**

جانا جان

"هر پنجره خود

راوی ِیک حس لطیف ست

رو به روی باد

غرق ِمنظره ایی رویایی

و  فراوانی یک عطش ِبارانی

یک پنجره بگشا

رو به هیاهوی دلی بی تاب

رو به افق هایی روشن

رو به یک دلدادگی ِپیدا

یک پنجره باش

بر دیوار ِدلم

بر طاق ِفرو ریخته از دلتنگی

برسکوت ِتارم

و دراین بن بست ِتخدیر ِسکون

صد پنجره باش

و بهاری که تمامن آبی ست..."
24 فروردین

**

جمعه ها روز ِآرامش ست ..
روز چای دم کشیده با نان از تنور آمده
خوابهای تا ظهر نم نم رسیده

جمعه روز دورهمی های ِعاشقانه ست
 روز لبخندهای از ته دل
روز آغوش و بوسه و باهم گفتن ست
جمعه روز پرسه های ِسرخوشانه
احوال پرسی با درخت های شهر ست
جمعه زیباست مثل صندلی ِلب ایوان
رو به یک منظره بنشینی و
پوران و بنان گوش کنی ...

25 فروردین
**

حال ِشهر شما چطورست؟
هنوز صبحهایش پرمیشود از صدای پرنده ها؟
دیروز در احوالپرسی با درختی صدای یک پرنده می آمد
میگفت : کو کو ... کو کو....
شهرمن اگرچه دارد از شدت شلوغی منفجر میشود
اما هنوز به یمن درختان ِپر پرنده اش
حالش خوب ست ..
نبض شهرتان را بگیرید ... تند میزند یا کند؟
لبخند و بوسه و بادبادک های آبی
در هوایش منتشر کنید ...بهار هوای عاشقی خوشتر ست ..
*
میدانید دوست داشتن ِاصیل چیست؟
یکی از وجوهش ،وقتی ست که به مصلحت و حرمت محبوب از او درگذری
 به خواستش احترام بگذاری و کمک کنی تا آرام ازتو عبور کند و به آنچه لیاقت ِبیشتری داردبرسد
گاهی این مرزها قابل تشخیص ست اگر از مرز خودخواهی مان عبور کرده باشیم
واین میشود که به دوست داشتن اصیل دست یافته ایم ..
کمی فکرکنید آیا شما به این اصالت رسیده اید؟

26 فروردین
**

کلمه کیمیای عجیبی دارد
هم میتواند سرشار از زندگی و انرژی و عشق باشد
هم اندوه و مردگی و رخوت ..
هم میتواند بوی عطر ِیاس بدهد هم یأس
هم آفریننده است هم جان ستان
اصلا همین سلام ،می بینید چقدر نیرودهنده ست؟
خصوصا آنکه از سمت کسی باشد که هر سلامش دلت را گرم میکند
شوق میباراند و دلت میخواهد سلامش را ببوسی ...
سلام یعنی حواسم هست به بودنت و قدر ِحضورت..
یعنی با هزار فرسنگ فاصله ، یادت هستم ..
"سلام دوست من " ... " سلام مخاطب ِدوست داشتنی "...

*
  "پوچی "
وقتی تناسبی میان خواسته و موقعیت موجود با هدف ،نباشد احساس پوچی شکل میگیرد
گاهی میشود پیش از هدف گذاری موقعیت و امکانات موجود را سنجید
پس بیایید تاجای ممکن هدفهای ِرویایی نسازیم ، یک سر تمام این بی تناسبی ها، احساس تلخ پوچی ست ..

27 فروردین


متن نوشت کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٩ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

بعضی از آدمها رو بدون اینکه تصمیمی گرفته باشی ، دوست شون داری
انگار دوست داشتنشون خیلی قبل تر یه جایی ، یه وقتی در وجودت ریشه کرده ... انگار برای زمان دوست داشتنشون تاریخی نداری..
فقط میدونی نه اونقدر تازه ست که تردید داشته باشی نه اونقدر قدیمی که عادتت شده باشه ..فقط کافی بوده باهاشون روبرو بشی و بشناسیشون ..
جنسی داره نزدیک ِتمام علاقه هات، تمام حال ِخوشت ،همون حالی که انگار فقط مال خودته ...و دوست داشتنی که انگار ته تهای دلت یه روزی یه جایی نشسته ...
ومهم اینه که خودت حسش میکنی و میخوایش ..
بعضی از آدمها با اینکه هزاربار منطقت گفته ندیده و نشناخته نمیشه کسیو دوست داشت اما اونقدر بهت نزدیکند که ناخواسته نقض معادلاتت میشن ... و لبخند میزنی وباخودت میگی : اره بلاخره با یکی باید چیزهای تازه رو تجربه کنی ... کسی که میدونی با همه فرق داره ... کسی که خودتو بخاطرش کنار زدی ... اونقدری که تونستی زیبا و صمیمی ببینیش..
بعضیا جنس ِحال ِخلوتن ... همون خلوتی که اونقدر مال خودته که هرچهارجهتش بوی ِرویاها ،افکار ،حرفها و تخیلاتت ازش شنیده میشه
همینه که میتونی در امن ترین لحظه های ِمال خودت ، دوستشون داشته باشی و بهشون فکرکنی ...
بعضی آدما یه جوری عجیبی دوست داشتنی ان...یه جور عجیب ...

نیلوفرثانی
6 اردیبهشت 96


نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٦ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ..

تو از جهان دیگری...
حالا که آمدی
۶و ۴۴ دقیقه ی عصر
زنی دوباره بالغ میشود
دوباره گل می افتد گونه هایش
قدمیکشد از اعماق
و بدست مهرنواز کلمه ها
سیراب موج و دریا
سرمه می کشد چشمهایش
نفس میزند در رگهایش
وبرعقوبت عصیان ِجاماندگی
در دقایق رفته بی عطرتو
بست نشین ِصحن تو میشود
در ۶و۴۴ دقیقه ی عصر
وقتی آمدی
آن همیشه بودنت را
از انتهایی ترین حفره ی جانم
بیرون کشیدی
و یادم دادی
هرنفس
هرباره حلول درتوست

وازخود بیخودی
سهم ِتمام ِدقایق ِبعداز
شش و چهل وچهار دقیقه ی عصر

تاابد...

نیلوفرثانی
٣٠فروردین٩۶

پ.ن: بعضی آدمها حضورشان ماندگار ست حتی اگر کوتاه باشد ..

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٥ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

بنام ِ...

ازیک جایی به بعد دیگر نمیتوانی هیچ چیزی را توضیح بدهی
نه اینکه نخواهی ها ، نه ... نمیتوانی
نه اینکه میدانی هرچه بگویی ،دیگر چیزی درست نمیشود ؛نه ...
میدانی اصلا حرفهایت از جنس ِشنیدن و فهمیدن نیست ..
چیزهایی ست مختص ِخودت ، آنقدر خاص که نمیشود برای دیگری گفت و توضحیش داد... نه در کلمه ها  ،نه در جمله ها ..
واین میشود که سکوت میکنی .. سکوتی اجباری که خودت هم میدانی ناخواسته مرتکبش میشوی
و جز صبر تا عبور ازاین گذرگاه ،چاره ای نمی ماند...
اگراینروزها کسی را دیدید در سکوتش مانده ،شاید کسی ست گیرافتاده در حرفهای ِناگفته اش ..حرفهای مانده در سینه اش ... ومعلق بین گفتن ونتوانستن
راحتش بگذارید
اجازه دهید تا ازاینهمه حرف ، کم کم عبورکند ...فقط از دور نگاهش کنید ..

نیلوفرثانی
سوم اردیبهشت 96

پ.ن : شاخ و دم ندارد ... گاهی بدجور پرت میشوی در فاصله ی ِخودت
در جایی ازخودت چنان گم میشوی که شاید براحتی پیدا نشوی ...
اینجور وقتا ، دیگران معمولا به قصد کمک ، صدبرابر گم ترت میکنند ..
فاصله هارا بیشتر رعایت کنید ..

کانال شعر ها و نوشته های نیلوفرثانی
https://t.me/niloofarsanipoem

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/۳ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody