حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامش

 

نام مرا صــــدا بزن
از جان ، از دل ، از نهایت ِ دوست داشتن ِ آدمی که لبریز میشود از احساس ِ خوش تعلق

نام مــرا صــدا بزن
درعبــور بی وقفه ی زمان ، آنجا که محو میشود هر آنچه امروز در دست ماست و به خاطره ای میرسد در حوالی دور ِ ثانیه ها ، و آنچه میماند لحظه های خوش ِ سرشاری ست که در لا به لای درز ِ روحمان نشسته ست و رنج مان را تبرک داده ست


نام مرا بلنــد بخوان
آنچنان که بپیچد صدایت در این روز و این زمان از شفاعت عشق ، تاهمیشه ماندگار ، که روزهای آدمی همیشه بر یک منوال نیست  و فرصت ها تا ابد پایدار و حس خوش ِ دوست داشتن ، همیشه بریک روال
از دستمان میبرد عطر باهم بودن را روزگار ، و دورمان میکند بی درنگی ، از حوالی ِ هوای ِ هم نفس بودنمان ، به چشم برهم زدنی عمر میگذرد و خالی میمانیم از طراوت یاری ِ دستانمان


نام مرا در گوشم بگو
که این  سروش ِ مهربانی از چشمه ی درونی ست که از پیوست ِ دو روح میجوشد ،هم اینک اتفــاق ما ، حادثه ی ِ بی تکراری ست و راه گشای ِ گشایش ِ دریچه های آگاهی
رنج را بگذار درخشانمان کند، به برق نگاه ِ مهر تسلای آن خواهیم بود و با لبخندمان مرهم زخمها

بامن بخوان این قصه را که نیروی ِ مشتاق ِ هستی در دستهایمان گذاشته ست برای روایت ِ نقش هایمان در جریان ِ زندگی ، آموخته شویم به بیرون آمدن از خود به بالارفتن از دیوار ِ حدود انسانی و سر ساییدن به آستان ِ عشــق تا حد توانمندی ، این کشف مرتبه ی ِ انسانی ست که وسعتی به بلندای ِ خود خواهد داشت و جسارتی بیش از اوج ِپرواز

بامن از نامت بگو ،که سررشته ی ِ اثر در نیروی نام هاست و طغیان ِ برهم زدن نظام ِ روزمرگی ها..

نام من را صدا بزن بگذار در تلاقی حروف مشترکمان آنچه میماند تداعی حظّ ِ حضور ِ بی زوالی باشد رواقی که تا آخرین دم ، نویدی از بهشت دارد

 با من بمان ، با من بگو ، مکرر نام مرا تکرار کن ....من تشنه ی ِ صدای روح بخش ِ توام

 

نیلوفر ثانی
هشتم دی

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۸ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody