حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامش

نه این عابرها راه رفتن را فقط بلدند هرچقدر هم بخواهند بمانند ،شوق و شور برای ماندن نشان دهند ، حتی احساس شان را به دل کوچه بریزند اما ،راه ماندن را نمیدانند ...
بی انکه بدانند ،قدمهایشان را بسمت عبور بر میدارند ..
کسی ،نیامد که بداند در ذهن کوچه چه میگذرد و دلش را بفهمد ...
همپای این روح جستجو گر قدم بردارد و ارام َش باشد ...نزدیکش شود و به درونش رخنه کند تا از حضور و عشق کوچه بهره مند شوند

کسی نیامد که بخواهد تا پای اخرین نفس ِکوچه بماند خواستند اما نه جسارت داشتند برای ماندن نه مهارت برای ایستایی ...
این شد که  تقدیر همه عابران رفتن شد و رفتن ...
حتی انان که بیش از دیگران مکث کردند و کوچه را تماشا کردند ...و ادعا به عشق داشتند و پایداری ...
عابران این کوچه همه شگفت انگیزند .... چرا که جملگی تمنای ماندن و اشتیاق همجواری دارند و ادعای عشق اما قدم به سمت انتهای کوچه برمیدارند ..

گویی تقدیر بیش از خواست خودشان برانان حاکم ست

اینست حکمت ِ باطنی این کوچه  و راز ِ وجود ِ انزوایش ... تا بوده چنین بوده .....


نیلوفر ثانی
11دی 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٠ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody