حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامش

 

حالا که آمدی به این کوچه ، کمی بمــــان ... حالا که در نگاهت برق ِ عجیبی ست، بمـــان ،
حالا که در دلت خواستنی جدای هر خواستنی ست ، بمـــان..
دست هایم را بگیر و بـگذار در دایره ی ما ،اتفـــاقی " نو " رخ دهد ..

اتفــاقی توامــان ما ، و برگی از سرنوشتی باشد که هیچ نیروی برتری جز ما قادر به رقم، انجام  و تغییرش نیست ...
نزدیک تر بیــا ، بگذار همین لحظه در همین آن ، فارغ از تمام وقایع پیرامونمان و جدا از هرآنچه مارا به سمت منطق و تناسب میبرد ، دست به اتفاقی بزنیم که خاصه ی من و توست و بدون حضور و دخالت ِ هیچ موجودی دیگر ...
بدون ِ دغدغه ای از قضاوت ، آینده و عاقبت .... بدون ِ مصلحت اندیشی ، محاسبه و منفعت ..
تنها برشی از زمان را برداریم برای خودمان و تا ابد درهمین لحظه باقی نگهش داریم ، هیچ بار دیگری درباره ی آن صحبت نکنیم ، هیچ بار دیگری تکرار نکنیم و هیچ بار دیگری باهمین کیفت با هیچ کسی تجربه اش نکنیم ...
در دلمان ، در کنج ِ ذهنمان و درهمین لحظه و آن ،که چندی دیگر از دست میرود ، یادش کنیم و لبخند بزنیم در یکی از هزاران فرصتی که داشتیم و انسانی زیادی انسانی بودیم ، ابر انسانی شدیم ، رها از قیود انسانی و حاکم بر تمامیت ِخود ، زمان ، نیروهای مافوق ِ بشری و تمام آنچه مارا نفی به انجام میکرد....
انسانی در مقام برترین خالق ... و قادری به آنچه که اراده کرده ست ...

برای ثبت خاطره ای مشــترک و حقیقتا مشترک ، برای ابر انســـانی بودن ، برای تجربه ی لحظه ایی برتر...دســت هایم را میگیری ؟


نیلوفر ثانی
هفدهم دی ماه

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody