حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامش

هرروز درخودم چیزی کشف میکنم ... رویی میشناسم که به واسطه ی اتفاقات و بروز برخوردهایم ، از اعماق درونم رو می آید ... هرروز در شناخت خویش غرق میشوم و حیرت میکنم این "من ِجدید" در کجای درونم ، چنان  پنهان بود که تاکنون انرا ندیده بودم ،نچشیده بودم و لمس نکرده بودم ...

منی که در نهــایت ِخستگی از تنهایی ، چنان طغیان میکند که احساس کند ذره ای از این حریم و بنیان تنهایی اش در حال فرو ریخت ست ....
منی که نه ترس از دوست داشتن دارد نه دوست داشته شدن ، اما بی مهابا ، دوست داشتن هارا انتخاب میکند، گزینش میکند یا حتی رد میکنــد
منــی که در تعالی نگری ِ خویش ، تهنا چشم به مرتبه های بلندی دارد که آدمیــان را نه انسانهای معمول با خطاها و ویژگی ها و فضایلشان میخواهد بلکه درجستجوی انسان ِ برتری ست که شواهد درونی و بیرونی اش بی هیچِ شکی اورا ابر انســان بداند
منی که هم عشــق را میخواهد هم منطق را و ممیزی های سختگیرانه اش ، با ریزترین جزئیات ، پایاپای ،دست به گزینش میزند ..هیچ کدام به تنهایی اورا مجاب به آرامش نمیکند
منـی که در رویارویی با این شگرد و شیوه ی جدید ، چنان سردرگم و حیران ست که چون گذشته قادر به درک دلیل ها ، علت ها ، ریشه ها و عوامل ؛ در بروز خویش نیست ...حتی نمیداند این بروز از خویشتن ِ خویش ست یا خویشتنی ِ فرعی از خویش ... که اینک در برابر ، برداشته شدن چندی از سدها ، مرزها ، الگوهای تحمیلی ، کلیشه های پیشین و چهارچوب های عرفی ، خودرا سریز کرده ست ، خودرا رها کرده ست ، خودرا دگرگون کرده ست ...
منــی که گرچه سکانش هنوز در دست حس درونی ِ خویش در برابر هر پدیده ای ست اما رگه های شک در تمام پیکرش دوانیده
منــی که نمیداند ، نمیفهمد ،راه نمی یابد ، جستجو میکند ، می اندیشد ، جز به جز مرور میکند اما قادر به کشف ِ اصلیتی ناب وپایدار نیست ...
اینست که هنوز معلق در آشوبی ست، در پی ساحل اآرامی ، تکیه بر عبور امنی  .... به دستهایی میاویزد ، از چشمهایی مدد میخواهد ، به دلهایی چشم امید دارد اما افسوس هیچ کدام قادر به یاریش نیستند  حتی قادر به درکش ...تنها خودش میماند و خودش
این طوفان ِ هرسویه ، این سیلاب ِ سهمگین باید که آرام گیرد ،زمان میخواهد و خلوت گزینی ، خلسه ی فکری در بروز اینهمه متغیرهای مضاعف ، بی هیچ انتظار کمکی ، بی اثر بخشی ِآموزشی یا حتی تلقینی ...باید در مسیر این گردباد ، نشست و حقیقت اگر باشد ،عیان شود ....

 

 گویی از چشم های توهم باید دور شد ...وقتی نگاهت بجای آرامش ، هرلحظه شعله ایست به دامان ِ دلم ...


نیلوفر ثــانی
بیست و پنجم دی

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٥ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody