حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بیاد ِاو

گره کور تمام درد ها در ندانستن ست ...نفهمیدن ست ...گرچه همین خود مسبب رنجی بسیار ست واندوهی پایدار ...اما راه ما اکنون چنین ست در دانستن ....

دستهایمان از لمس دستی دور ست و میکوشیم تنهایی را باور نکنیم و امیدواربمانیم شاید التیام زخمهایمان اندکی در معجزه ی دست دیگری پیدا شود ...کسی که میتواند ارام بخش زخمها و دردهایمان باشد ...
اما هرچه بیشتر اگاه میشویم این حقیقت روشن تر میشود که جز تو و خودِ تو کسی دیگر ناجی نیست ...
احساس عشق و دلبستگی به چشمی و دلی اگرچه زیباست اما نهایت نیست
بخش کوچکی ست برای اینکه خودت را بهتر بشناسی ....کسی نمیتواند مرهم تمام دردهایت باشد ، و ارامش بخش تمام لحظه هایت ....
بازهم تو هستی و دره ی بزرگ تنهایی ها ..... و قلبی و اندیشه ای که انسانی بسیار انسان میخواهد .....
اینگونه عشق ها هم برایت رنگش عوض میشود .... این سخت گرفتن نیست ...این وسواس نیست این توقعی ست که باید پاسخش داد وگرنه بلاتکلیف میماند


اینکه دلی هنوز به عشقی گرم شود نعمت بزرگی ست .... و دلی که امیدی به معجزه نداشته باشد ، اندوه بزرگتری .....

و فکرمیکنم فرجام ما چه خواهد بود ....

 

نیلوفر.ثانی
 7مهر92


نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٧ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody