حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

 بیادِ او

عابری آمد
پنجره ی اول
گشوده شد

 چهره ی آشنایی سلامم گفت
 سیبی تعارفم کرد ُ......وُ.......میخنــدید
کودکانه ســاده پرسیــد: ....دوست میشـوی؟
 ومن دیدم بوی ســیب درهـمه هــوا پیچیــد
و بـاران باریــد
و آسـمان نگاهش را به کبـوتری داد که از یک دام پـرید
من خنــدیدم و فکر کردم
دلــم برای دویدن در دشـت شقایق ها
با یک دوسـت
در دستـهای باد
چقدر تنــگ ست ...


نیلوفر ثانی
سوم مهر نوشت 92

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٧ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody