حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامش

عشق در میزند و من ،در را برویش میگشایم ، تمام قد در برابرش می ایستم و برویش آغوش میگشایم ..چهره زیبایش میخندد و عطر حضورش در مشام میپیچید .. نوازشم میکند و با سرانگشت های گرمش ، لمسم میکند ..چشم میبیندم و درون خویش جایش میدهم ... درونم آتشی روشن میکند ...میسوازند و گرم میکند ... میدانم تا آخرین شعله با من میماند ...
ومن ایمان می آورم عشق ، شور اعظم ست ... و از تبار آتش ست و نور دارد ... و منتشر میکند ...تکثیر و مکرر میشود و ادامه میابد ...
عشق ، اتفاقی ساده نیست ، اتفاقی ناگهانی نیست ...سالها طول کشیده و اسبابها و زمینه ها ، یک به یک درجای خود گذاشته شده ،نشانه ها یک به یک آمده ، تا امروز عشق ،حادث شود ..
سنگ به یکباره آئینه نمیشود ، باد و رود و آفتاب ، رنج ها و آموزه های اویند در سایش ها و خراش ها ... و روزی میرسد که تصویر هرچیزی دراو پدیدار میشود ... خورشید دراو میدرخشد و باد نوازگرش میشود و رود همصدای ِ لحظه هایش..

عشق در زمان خودش می رسد ... در زمان خودش بر میخیزد و در زمان خودش رو عیان میکند ...و درست در جای خودش مینشیند .... جایی که مدتهاست اماده میشود ...و اینگونه زمزمه ی خوش دیگری در فضای کائنات بلند میشود و نیروی عشق قوی تر از قبل در نسل بشر میگردد ... و باز تکرار میشود و هربار شبیه تر به خود ....

نیلوفر ثانی
26 بهمن

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢۳ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody