حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامــ...ِ

 

روی کدام سیاره ای که چشم های من تورا نمیبنید ؟ اگر نور اینهمه ستاره بگذارد ..
اماروزهاست که غنچه ی گل سرخ سیاره ام باز شده ، بی شک بوی تورا شنیده که هوس باز شدن کرده ست .. و روزهاست هرروز دلم پر طپش تر از روز قبل میزند .. و هرروز این سیاره برایم کوچک و کوچک تر میشود و اسمان بزرگ و بزرگتر
میدانم همین نزدیک هایی ... شاید همین مدار کناری؟ شاید همین یکی دوتا سیاره آنورتر.
اما دیگر به دلم افتاده که می آیی . پس از قرنها انتظار ....و تلاقی چشم هایمان ، یک کهکشان را بهم خواهد ریخت و هزار انفجار رخ خواهد داد و هزار خرده سیاره ، متولد خواهد شدو زندگی امتداد خواهد یافت ..

این آسمان هنوزهم دلش ستاره و سیاره میخواهد .. وهربار سرنوشت دو مسافر را اینچونین بهم میدوزد تا عشق در لابه لای اینهمه نور و تاریکی ،گم نشود ..تا جهان خالی از حس و رنگ و بوی دلبستگی نشود
انسانهایی تنها ، پرت شده هرگوشه ای از این کهکشان ها آنقدر درخویش فرورفته اند که گاه فراموش میکنند انسانی دیگر هست ... قلبی دیگر هست و عشقی دیگر میتواند حرکت و جنبش ایجاد کند

خبرش آمده میایی ... گل سرخ و قلب من زودتر فهمیده اند ... و چشم های من بیتاب تر
کمی زودتر بیا ، بگذار اینبار رخدادی دیگر و جهانی دیگر از حضور ما اتفاق افتد که ساکنانش عاشق تر ، مهربان تر و انسان تر باشند



نیلوفر ثانی
بیست و یکم اردیبهشت 93

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢۱ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody