حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامــِ


سوال دارم و جواب میخواهم ... نمیدانم ... کنکاش میکنم و میکاوم ... بدنبال چیزی هستم که نمیدانم چیست اما میدانم همان چیزی ست که بدنبالش هستم ...
زمان میگذرد و هنوز نیازمند دانستنم ... بخوانم و بدانم ... وبیــابیم ا
گرچه برحسب عقیده ای اگرچیزی موجود نباشد بهترست فکرکنیم اصلا وجودی ندارد اما این موجودی ست که هست وشاید پنهان

انسان در زندگی پیوسته از زمانی بیرون می آید و در زمانی دیگر میافتد ... گاهی انقدر متفاوت ست که گویی در دو برهه زمانی بوده ست گاهی اما نزدیک ... اما پیوسته در حال تغییر چاله های زمانی اش ست ... چاله هایی که مشخصات خود را دارند
گاهی درآنها گمشده داری گاهی حسرت ... گاهی پیشمانی و گاهی عشق و احساس اما هرکدام از انها مدتی به طول خواهد انجامید و باز تبدیل به برهه ای دیگر میشود
چاله ی زمانی امروزم اضطراب دانستن ست و فهمیدن ... سوالاتی که بدنبال جوابند اما همیشه برایشان جوابی نیست ...
گویی در آغاز راهی برای زیستی دوباره ام ... و این زیستی دیگر از مهلت زمانی من ست
باید رو در رو شد حتی اگر فهم کاملی از ان بدست نیاید و باید اندیشید حتی اگر از دایره ی دانسته هایمان خارج باشد ...راز گشایی آن زمانی در برهه ای دیگر اشکار خواهد شد و پرده هایی را کنار خواهد زد ...
من در انتظار کنار رفتن آن پرده ام که بدنبالش هستم اگرچه نمیدانم که چیست

 

نیلوفر ثانی
پنجم خرداد 93

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٥ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody