حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامـ ِ

حرف دست های تنها را فقط دستی که تنهاست میفهمد ...
سرانگشت هایی که از ورای تاریکی ، نشئه ی لمس نورند بر پیکره ی معرفت و تناسب عشق
میجویند زیر و زبرهای آشنا را که دردهای مشترک دارند و سخن میگویند با ذره ذره ای که درک میشود زیر پوست احساس شان
دست های تنها ، رفیق سرد و گرم روزگارند برای دستی که تنهاست
و حریف دمادمی که مبارزه میکند برای اختیار ...
رنج و شادی در اشک و لبخند فرو میچکد و اعتماد و گرمی از سرانگشت ها ..
وای از آن لحظه که تلخی بکام دست هایمان میرود و هیچ طعم خوشی نمیتواند شیرینش کند
وای از دستی که شعر میشود اما بی مخاطب
و آسمان میشود بی پرنده
وای از دستی که بیجواب، گشوده میشود چو پنجره
و ویران میشود چو آواری کشنده
وای از دست هایی که قفل بی کلیدند
وای از دستهایی که همیشه تنها

اینروزها دستهایم لبریز حرفند ...کو دستی که بشود گوشی بی منت و شنوا؟


نیلوفر ثانی
25 مرداد93

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢٥ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody