حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامــ ش

این ساعات کلافگی ، بدتر از هر زهر تلخی ، کام زندگی را تلخ میکند ..از همان دم دمای صبح میدانی امروز هم حالت از آن دست احوال نامیزان ِناخوشی ست که بی جهت مشت مشت بی حوصلگی ریخته بر دلت و کرور کرور اندوه چسبیده بر گریبانت ..

اما چه میشود کرد ... مثل ان پرنده اسیر دورتا دورت را فقط میله هایی میبینی که بندت کرده اند به تحمل اوضاع جاری ... نه توانی برای رد شدن از میله ها ، نه امیدی به پروازی که تسکین این درد باشد ..سرجایت باز هم کز میکنی تا این لحظه های سردرگمی ِ بی نام نشون بگذرند و هوای اینک طوفانی و خاکستری ، رو به باز شدن و آبی شدن بگذارد

دراین ساعات کسالت بار ، دلت میخواهد رو به پنجره ای با نگاهی به دور دستها بنشینی  بنویسی ، بخوانی و فکرکنی ..فکرکنی لحظه های زودگذر را تا میتوانی با دانستن و آموختن پربار کنی ..والبته همیشه حفره ی بزرگی بنام عشق خالی ست
و به ان روز می اندیشی که آیا حضور عشق میتواند این رخوت روزها را تبدیل به شکوهی کند که هماره حس خوش جاری زندگی باشد ؟
وانسان هماره در گریز از تنهایی هایش ، دستاویزی می سازد ... افسوس اگر روزی برسد که هیچ دستاویزی نباشد و یقین بداند ساعات کلافگی ، بی حوصلگی و تنهایی همیشه جزو لاینفکی از روزهایش است


نیلوفر ثانی
نهم شهریورنودوسه

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/٩ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody