حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ـ

درمن حُزنی ست
تمـام نمیشود مگر
به انتهــای زمیـن

نیلوفر ثانی


بهم ریختگی ِدرون آدمی ، آشوب دل و جان ، پریشانی ذهن ، تلاطم امیال
راهی به آسودگی پیدا نیست ، این ساحل امن و آرامش گویی هیچ کجای این پهنه ی دریا نیست
گرهی کور افتاده بر بافته ی جانمان ، هیچ دستی برای گره گشایی نیست
هزار قفل بسته خورده بر درها، از این میان یک کلید کارگر نیست
چه میشود روح آدمی را ... خوره هایی افتاده در دهلیزهایش و میجود تارو پودش
دستگیری ندارد به لمس اشتیاق و یاری گری به گذارن اتفاق
هرچه بجوید به سبب تسکین این حال مشوش ، چندی ست و دگربار همان سرگشتی و ویرانی ست ..
نه عشق، نه معشوق ،نه معجزه ، درد مشترک انسان امروز عمیق تر از هر زخمی ست
که یارای مرهم و درمانش نیست ..
تنهایی ما را افسوس هیچ چاره و راهی نیست ..



نیلوفر ثانی
بیست و یکم شهریور
نودوسه


نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/٢۱ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody