حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ

ای آشوب باید باتو در آمیزم

وتو از دورها ، در امتداد ِیک حس، جاری میشوی ... زمان در اختیار تو ، کوچکترین مانع میشود و جهان جزء ناچیزی برای همواری ِرسیدنت
اعجاز ، پدیده ی غریبی نیست ، وقتی ایمان تو ، تقدیر را مجاب ِعشق میکند ، ونمودار معادله های انسانی ، به سمت آسمان میرود
ماه انعکاسی از تبسم تورا به زمین می تاباند و خورشید ، نوید همجواری روشنی بخشت میشود
تورا کم دارم
تورا که به دست هایم قول پروانگی داده ای و به آغوشم وعده ی جنون ...
تورا که به خوابهایم ،تعبیر حقیقت داده ای و لحظه هایم را رنگ حضور ...
تورا کم دارم
میان تمام خطوط حافظه ها و مرز خاطره ها
کشف دلیل نیلوفر ، تنها از لحن ِلاجوردی چشم هایت ممکن ست
وانهدام هر چه قفس ، به تجسم خیال ِ آزادت
کرشمه ی ِپاکِ عطراگینت ، مشام ِزندگی را پر میکند به تلفظ مکرر بهشت دست هایت
من نام تورا به تمام شعرهایم بدهکارم
شبیه رازی که تا زندگی جاری ست باید محفوظ ِسینه به سینه شود
ای آشوب ِپرتلاطم حوصله
وقت آنست ،با تو درآمیزم ...

تامرز جنون
با تو می روم
این حادثه یک
پنجره کم دارد ....!



نیلوفر ثانی
نوزدهم مهر93

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/۱۸ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody