حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ

شبیه یک کشتی شکسته
لنگری افتاده در اعماق
گِل گرفته تمام مسیر
تمام شده انگار دنیــا 

نیلوفر ثانی

روزهایی میرسد که تاریک ست ... دلت میگیرد از هوای سکون و ساکن اطراف
آن کشتی ِ به گل نشسته را میمانی که در سرزمینی غریب میان اندوه دریا ، مانده ست
موج می آید ، اما قادر به تکان دادنش نیست ...
مانده است و فقط مینگرد
امدن آفتاب و ماه و شب و روز ...دلت میخواهد این روزها را زودتر ورق بزنی شاید به قسمتی که درانتظار آنی برسی ... اما ...گویی این کتاب هیچ قسمتی برای تغییر این ریتم ندارد .. و داستان به پایانی خوش نمیرسد
دیگر هیچ چیزی باعث امیدواری نیست ... و رنگ زمان ، همیشه خاکستری ست
دست میکشی به رویاها ، اما حتی رویاهایت هم دیگر قشنگ نیست

لحظه های ِحُزن ،بی هیچ  ردی از خود هماره جاری ست
این اتفاق ِ بی بهانه ی هرپاییز ست ، تا رسیدن به یلدای سرد راهی نیست


نیلوفر ثانی
بیست و نهم مهرماه

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٢۸ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody