حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام 

قسمت نبود درپاییز عاشق شویم وقتی سردرگمی ها هنوز بی دلیل و پنجره ها هنوز بسته اند

شب های بلند بی ترانه وچشمهای بیدار بی رویا هنوز طنین پر تلاطم لحظه هایند و بی شوقی بهار در سپری خاموش روزها در گذاری بی اشتیاق پاییز ،مارا درهوای بی همنشین اندوه میپراکند

عجیب نیست طعم زندگی در فنجانهای قهوه گم شده و کابوس مکرر تنهایی هرجا سایه انداخته...

لبریزیم از فراغت اندیشه به چشمی و دستگیری گرمی دستی وپیش میبریم جامه ی پشمینه ی سنگین آدمی را ..

واین دنیای آشوب وهمهمه چه دارد که دستم را بگیرد که بمانم؟ واگر عشق نیاشوبد این سکون ممتدد را، چه امیدی، چه هوای ماندنی ؟

پاییز مارا به رغبت آغوش نرساند وخاکستر نشین برگ های عمرمان یکی پس از دیگری شد،اینست که رویای نفس های شورانگیز به سررسید و جانب سکوت در پیش گرفت...که نه پاییز نه بهار ،تسکین این آمدن و رفتن نشد ..

 

نیلوفرثانی

هفدهم آبان93 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۱٧ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody