حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامــ ِ


از دیوارها میگذرم
به دیدارت
نه بال میخواهم
نه آسمان
چشمهایت که باشد
پرواز
اتفاق بی چون وچرایی ست

نیلوفر ثانی


چه میتوانم بکنم ؟ وقتی چشمهایت را به لبخند تزئین میکنی و من هرچقدر بخواهم استوار باشم بازهم فرو میریزم
احساس چشم های تورا ، هیچ جایی نمیشود پیدا کرد .. وهیچ راهی برای فرار از آن نیست
چنان مسخ میکند که تنها بی اختیار به نظاره باید نشست
دنیایی که در آن موج میخورم و ژرفی که احاطه ام میکند
و این دنیای قلب توست
از شُکوه و وقار و  لبالبی ِحسی که نمادی از زندگی راستین ست
نفس هایی که معنا دار بر میآید و قدمهایی که به مقصدی برداشته میشود
تو چنان عطر احساس میپراکنی که بی چون وچرا هوارا لبریز امیدواری میکنی
و در دلم شکوفه های ستایش یکی پس از دیگری میروید
خوب شد دیدمت
رسم الخط چشمهایت را در خیال هم نمیشد کشید و عبارت معنادار ِعشق را بی دیدارت نمیشد فهمید
هیچ اعتباری بی تغزل چشمهایت در شعرهایم ممکن نیست
و هیچ تصمیمی بی گرفتن دستهایت ..
این راه هزار بیراه ، با نورچشمهایت روشن ست و زورق سرگردان ِدریای حیرت ، راه بلد نگاه چاره جویت
خوب شد دیدمت
زندگی ،رنگ پریده ی دوری ها در تب و تاب پاییز میسوخت ... تو آمدی و دیدنت ، گلگونی گونه های زندگی ست
و این هوای بارانی و ابری از شعف حضور تو رخداد طراوت همیشگی ِاین روزها خواهد بود وقتی دلمان گرفته بود از دلتنگی
چشمهایت را صلت تمام لحظه هایم کن که هر بیت از نگاه تو ردیف ِجنون شود
وتا نفس باقی ست ، با چشمهای تو بتوان زیست ...


نیلوفر ثانی
سوم آذر 93

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۳ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody