حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ

 سرگردان ِ در پی تو
برهوت
برهوت
برهوت

چقدر بزرگ ست
اندوه تنهایی

نیلوفر ثانی

تا چشم کار میکند وسعتی ست به اسم تنهایی و تمام نمیشود حتی به فرسنگ ها پیرامون
هیچ رهگذری نمی آید و هیچ مسافری نمی ماند
و هیچ درختی ، دلخوش پرندگی نمیشود
به بار کشیدن اینهمه سنگینی ، طاقت ِآسانی نیست و شانه های ِخسته ی من بی پناه ..

آمده بودی که بمانی و امروز سهمم از چشمهای تو ، فرو افتادن از بام آرزوهاست
و نبود ِ دستهایی که قولش را تا همیشه داده بودی
و سقفی که بی آنکه پناهمان شود ، برسرمان آوار شد ..
این نه مصیبت ست نه حتی داغی ...
این نبود ِعشقی ست که سرچشمه ی زندگی ست

و من بارها به آن سوار اشاره کرده بودم که عبور کرد اما عشق را در دلمان نکاشت
وتو گفتی دوست داشتن ، کفایت تمام تلخی هاست که جای خالی عشق را ، به رأفت و ماندگاری پرمیکند و اگر عشق امروز بیاید و فردا برود ، دوست داشتن تا همیشه باقی ست
و این بود که نهال تازه رسته ی دوستی ، به میوه ی عشق نرسیده تلف شد ...
که بورانها امانش نداند و دستهای ما برای پناهش ، نا نداشت و تقدیر ما پیچید در هزار توی حسرت ها و تقلای عبث ِتحقق رویاها

نه دیگر این وسعت تنهایی را به وجود همدمی کناره نیست .. میدود تا انتهایی ترین رگهای ِزندگی و میشود جنس درون آدمی
آدمی که امروز از رنج تنهایی ، در هیچ دامانی آرام نمیگیرد و هیچ شانه ای پناهش نمیشود حتی اگر دست در دست عشق بگذارد


نیلوفر ثانی
بیست و نهم دی ماه 93



                                 چه زمستان غم انگیز وقتی                                              
                                  دستهایت را از لمس عشق ، بریدی ....


نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/٢٩ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody