حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ

از من چه میخواهی ؟
مرا که سالهاست پای صحبت شعر ، تو را بوییده ام
تو را به قدر یک عمر ، زیسته ام
وچنان در خود تنیده امت  که بشکل تو ، زاده شوم

ازمن چه میخواهی ؟
بارانی هوایم را از یاد ببرم ، بگذارم پشت در خاطره ها و بروم؟
میخواهی تمام کنم آرزوی دریا را ، در تقلای بی امید خویش به مرداب بزنم؟
راه بگیرم از ذکر نام تو  ، در آشوب ِ تنهایی نفس نفس بزنم ؟
دیگر نگویم دوستت دارم ای عشق ، درپناه فراموشی ،دست و پا بزنم؟

از من چه میخواهی ؟
دلم با آسمانت یکی شد ، با پرنده ، با پریدن های شوقت ، هم مسیر شد
دلم با تماشای تو ، بخاطر آورد
در زمین هم میشود ، آسمان شد

از من چه میخواهی ؟
سفر در من ،جنون ِخانه خرابی ست
رفتن ، نماندن ، انتهای تلخکامی ست
نرسیدن ها دگر سهم دلم نیست
نبودن ها چاره ی امروز ما نیست


باید گذشت از این عبورهای پردرد ، به فکر روشنی های روبرو بود
باید حریف روزهای دوری و غم ، گره کردن محکم دست هاو دل بود
باید نگاه مهربان داشت ... به امید بهار آرزو بود


نیلوفر ثانی
هفتم بهمن نودوسه

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٧ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody