حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ


تو میدانی
ویرانی یعنی چه؟

و از دوری باران و بهار
گریستن ،التیام رنجی نیست
التهاب ِتبخیر ِبرکه را
و دراتفاق عابر
یک سلام ِخالی
عبور ِبن بست ِکوچه را


زخم های مرا دیده ای و اشک های مرا شمرده ای
تو میدانی
چه عمقی دارد اندوه ِبی خلاص
و چه دردی دارد
قصه ی ِناتمام
وچه تنهاست ماه بی آسمان
ماهیِ بی دریا

رج به رج مرا خوانده ای و کلمات مرا
به عطر همدلی خود آغشته ای
و میشناسی
آشفتگی راه ِقاصدک
 به دست ِبادها
و پریشانی تک درخت
 بی اطراق پرنده ها

تو میدانی
جستجوی نور در سریر سحر
پرسه های مدام در هجمه ی تاریکی ست
و زاییدن شعر از بطن سکوت
چله نشینی ِواژه ها
در صحن ِآزادی ست
که درد دارد محبس ِخاموشی
به جبر ِبی رویا
و پرمیشود از غفلت  
بالهای بی پرواز


تو میدانی و من در آخرین روزن  
در هجوم مدام دلتنــگی
به تلفظ نام تو زنده ام
مونس ِصبر ِصمیمی
من از درگاه کلمات ممنوعه
به هبوط ِهجرت وتنهایی
 افتاده ام
و سهم بهشت را
بی هیچ طغیان ،باخته ام


اینک تمام جهان در من
خلاصه ی یک آواز غمگین ست
در غربت ِچشم براهی
درغروب ِسرخ ِبی تکلم
وتو میدانی
من لبریز تمام ویرانی ِانتظارم


نیلوفر ثانی
بیست و دوم بهمن 93

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٢۱ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody