حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ
 
باید بروم
در این خانه چراغی روشن نمیشود
با هجوم اینهمه سایه و تاریکی

راه به مقصد نمیرسد
از ازدحام ِمصر شک و تردید

کلمات در دستم عقیمند
نه راهی به قلبی
نه امیدی به رویایی

نه به حرف
نه به چشم
نه به هیچ دستی
اعتمادی
نه به هیچ عهدی دلی
 پایبندی

من در زمانم نیستم
در وقت خوش ِرسیدن ها
جامانده ام گویی در گذشته های دور
در افقی گنگ و ناپبدا
و اکسیر ِشعر هم
افاقه ی دردمندی امروزم نیست  
و امنیت ِحوصله ی تنهایی

تومیدانی
دوره خوانی عشق
کار آسانی نیست
من بعهد ترانه های باران
مرور کردم دریا را
اما سکوت سخت صخره
شرح روشن بی باوری بود
و نشانه ی رفتن

باید بروم
نفیر تباهی عشق
در ساز کلماتم کوک ست
از این پس نه دستگیرم
چشمهایت
نه قرارم
دست هایت

من پشت به تمام دقیقه ها و لحظه ها
به انقضای زمان خویش
میخندم


نیلوفر ثانی
 بیست و یکم اسفند93

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢۱ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody