حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ...

گاهی درد پیش از آنکه از پای درآوردت ، تورا در دایره ی ذهنیتت گرفتار میکند ... واین چرخش دوار ، ذره ذره بخشی از تورا در تجسماتت شکلی دیگر میبخشد ... 
این واکاوی درونی اگرچه برای بقا اما خود محصول جدیدی از نوعی جنون ست.. نوعی گفتگوهای ذهنی که اندک اندک مبدل به هذیان گویه هایی رو به مخاطب خویش میشود
دیگر کسی را نه همزبان میابد نه همدردِ دردهایش ... نه همفهم انچه بر او گذشته ، نه همراه آنچه پیش رو دارد
درد آنگاه که مدام میشود و راه بر ویران کردنش بسته اند به ذهن هجوم میبرد ... و بر نقطه نقطه ی ادارک رسوخ میکند
تنهایی را بهترین مرهم و آدمیان را مخل ِآرامش و آسایشش میداند همانهایی که تنها بقصد آزاری نزدیک میشوند و بقصد اشکی ، محبتی میکنند
این میشود که مدام در دایره ی ذهن میچرخد و میچرخد و پناه بر قلم و حروف و کلمات میبرد روال زندگی را مختل میبیند اما قادر به اصلاح ان نیست چرا که تسکینی برای تغییرش وجود ندارد ... نه مهری ، نه یاریگری ... و اینچونین انسانی آزاد در محبس تنگی چنان گرفتار میشود که گویی از هر در حبسی ، زندانی ترست ...وهیچ راهی رو به رهایی گشوده نیست و هر لحظه دیوارهای این بند ، تنگ تر میشود ...
آه  نفس از همینک تنگ ست ...


نیلوفر ثانی
بیست و پنجم فروردین94


نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/٢٤ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody