حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ...

از دور آدمها خیلی شبیه هم هستند مثلا وقتی از بالای یک بلندی نگاهشون میکنی ... یا از روی یک صندلی در یک جای عمومی و پر رفت و آمد ... حتی در خطوط چهرهاشون احساس میکنی دردها ، غصه ها و فکرهای مشابهی در ذهن دارند ...
اما در بین همین مردم شبیه بهم ، کسانی روهم میبینی که متفاوتند،خاصند ،  ... بدون اینکه رفتار عجیب غریبی ازشون ببینی یه جوری حس میکنی ، با بقیه فرق دارند ... و اون چیزهایی که در ذهنشون میگذره اساسا از یه جنس دیگه ست....
نمیشه درموردشون توصیف خاصی کرد یا نشانه ی مشخصی رو گفت ... باید وقتی نشستی و آدمهارو تماشا میکنی پیداشون کنی ...حسشون کنی
وقتی همچین آدمی رو پیدا میکم چقدر دوست دارم برم جلو باهاش حرف بزنم ... یا ازش بخوام خودش از هرچی دوست داره یا همون لحظه تو فکرشه حرف بزنه ...هرچند که هیچ کدومشو نفهمم..
شاید وجود همین خیلی خیلی کم این افراد باشه که هنوزم میتونم بین آدما زندگی کنم بهشون دقت کنم و دنبالشون بگردم .. وگرنه با وجود راه رفتن و زندگی کردن کنار این اکثریت ، احساس میکنم بزرگترین دیوارها بین من و اونا کشیده شده ... انگار توی دوتا سرزمین جداگانه هستیم ، نه حرف همو میفهمیم نه درکی از حال و هوای هم داریم اما بهرحال تو این مسیر بهم برخوردیم  و واقعا داریم همو تحمل میکنیم ... وهمین تحمل اجباری به نظرم خودش بزرگترین نقض هدف آفرینش میتونه باشه ... اونهم با چنین جمعیت انبوهی ..
کاشکی یه روز به یکی از اون همون آدمهای متفاوت برخورد کنم و اونقدر وقت و زمان و شرایط و ماه و فلک همراهی بکنند که بشه باهاش یه دل سیر حرف زد ... حرفایی که از نظر بیشتر آدمها یه سری اراجیف بی سرو ته اند ... که هیچکی بجز گوینده اش ازش سر درنمیاره
کسی چه میدونه شاید منم دارم تبدیل به یکی از همونا میشم ... همونایی که تو مغزشون کلی حرف آماس کرده انبار شده و بلاخره باید یه روزی باشه که بریزدشون بیرون
بشرطی که اونقدر دیر نشده باشه که دیگه هیچ فایده ای براش نداشته باشه ...

ادامه دارد ...

نیلوفر ثانی
بیست و ششم 94


ن.ن:شما به اینجور آدما برخورد کردین؟ اگه آره کلی حسودی داره...

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/٢٦ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody