حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ ...

در مورد نوشته ی عبور قبل(221) دوستی پرسید :
واقعادستهایی هست که ما را از سالمردگی این سالها برهاند به جز دستان سبز خویش؟انتظار لحظه های زندگی را می خورد مثل خوره...

واین پاسخی کوتاه بر آن ..

جدای از آنکه نوشته ها حاصل احساس های لحظه ای که گاه عقاید گاه آیده آلهاو گاه اوج آمال وحتی نداشته های ما در آن زمان هستند .. درنگاه امروزم این ست که چنین کسی لااقل قابلیت اجرایی کردن تمام خواسته ها و آمال مارا براحتی ندارد ...
اما این به این معنی نیست که اصلا وجود ندارد ...

انسان هرچقدر کامل ،خودباور ،توانمند و بااراده باشد بازهم نمیتواند احساس عشق را بتمامی درک کند ... درک لحظه ای از عشقی که بالندگی و آرامش درونی برای هردو ایجاد کند شاید معنای کل زندگی راروشنی بخشد .. واین اتفاق ساده ای نیست

درکنار تمام این گفته ها ... بشدت به باور و ایمان ِدوست داشتن ، اعتقاد دارم .. اگر هم سنخیتی (که این خودش مملو از معانی عمیق وگسترده ا ست ) در ارتباط دونفر حادث شود (که البته همین حادثه بسیار نادرست )بعد از آن ایمان به داشتن اردیبهشت های دلدادگی ، لحظه های لبریز از خاطره و حتی فهم سکوت و عشق ، پیشامد غریبی نخواهد بود ... بنابراین اگرچه برای ساختن سالی پراز زندگی و عشق ، وجود دستهایی گرم لازم ست اما ذهنی اماده ی پذیرای این ایمان نیز ضروری ست ، ذهنی که امروز درک میکند آن کس که میتواند روح و روان اورا لمس کند ، عشق را برایش معنا ببخشد و انسان بودن اورا بپذیرد (باتمام کاستی ها وتفاوتها ) باقی را باید به باوری واگذارد که لحظه هارا بسازد ... خاطره هارا بسازد ...احساس خوش دوست داشتن و عشق را بسازد ...
بله هرکدام به تنهایی به جایی نخواهد رسید ...
در پایان و انتظار .... آدمی پیچیده ست و هرچیزی در دایره ی کنش ها و واکنشهایش امری ممکن ... اما باید گذاشت آمدنها و رفتن ها پوست اندازی احساسی باشد لازمه ی انسانی بودن ... چه قوی تر چه ضعیف تر ... بی شک ازما چیز دیگری میسازد که به آن نیازمندیم ...
شاید هیچ گاه به مقصد نرسیم اما شاید همین راه کم از مقصد نباشد ..


نیلوفر ثانی
پنجم اردیبهشت 94

نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/۸ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody