حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

به خواب هزارساله ی درختی آمدی
که درغیاب پرنده
آنقدر تقدس یافت که دخیل بند زائران شد
تو از هر پرنده آشناتری
ازهر معجزه
حقیقی تر
و چشمهایت روشنی بخش ِ تمام اعصار تاریکی
من آن درختم
شاخه شاخه ام ازخیال تو
میل جوانه گرفت
و رکود سالیان پی درپی
راهی به اعتلای یکباره
من گذشته ام از عبور فصلها و روزها
از انجمادها و برهوت ها
وامروز در آخرین لحظه های تنفس خاکستری
سبزینه ی هوای تو درمن دوید
هیاهوی زندگی بیدار شد
ریشگی به موطن ِعشق
دوباره جان گرفت
حال برمزار هرچه رخوت و درماندگی
مرگ و نیستی
انتظار و تباهی
به اشتیاق بودنت ،میخندم
تاهزارسال ِدیگر
دل به آمدنت میبندم


نیلوفر ثانی
دهم خرداد94

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/۱٠ساعت ٤:٥٩ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody