حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام...

نشسته ام در کافه ای
به انتظار تو
شاید دلت
قصد آمدن کند

نیلوفرثانی

 

دیده ام چقدر میتوان فراموشکار بود
دیده ام چقدر میتوان بی رحمانه رفت
آنقدر که از خاطر برود تمام لحظه های خوش و خاطره های ماندگار
و پشت کرد به لبخندهای بسیار وناب ترین احساس ِجان
راستی دوست داشتن ساده تر نبود
از اینهمه فراموشکاری؟
تمام آن اتفاق ها، مکانها، زمانها، باهم بودنها ..؟؟!!
چقدر باید بیگانه بود حتی باخود
که نیمی ازخود را به آسانی به فراموشی بسپاریم

 

نیلوفرثانی
دوم تیر٩۴

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/٢ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody