حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ

 رد میشـود از واژه
میگذرد از زمان
میبــارد بر صورتَ‌م
بارش ِخنــده های ِتو ...

نیلوفر ثانی


تو را دیدم
در هاله ای از مه
در نم نمای روشنای ِصبحی که تا انتهای افق دامن کشید
در صبوری ِتابناک ِفرصتی که مجال خودنمایی یافت
در عبور نسیم از سطح سنگ
در هوای سروی که از بهار میخواند

تورا دیدم
خلوص ِتعبیر ِعاشقانه ای
و آشنای زمزمه های خلوت تنهایی
نشانی از اجابت ِرویا
وتعبیر خوابی که عین ِبیداری ست 

در عرصه ی انتظار
در آشوب ِراههای بسیار
در تقلای ِمقصدی که دور بود
و آمدنی که اتفاق نمی افتاد

تورا دیدم
ضرب آهنگ ِ زندگی
در طپش های ِدل ،نواختن گرفت
و ترانه ی امید
سرآغاز ِتماشایی ترین لحظه ها

چه بوی ِبهار نارنجی
چه پرنده هایی باز گشته از کوچ
چه پروانه هایی ،آمده از پیله برون
و چه بارانی
زمین  دوباره زیبا شد..

تورا دیدم
یک جهان درمن غرق ِتماشا شد ...



نیلوفر ثانی
18تیر94

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/۱٧ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody