حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ ....

توکه میدانی ، اول و آخر تمام حرفهای منی ...
تا بخواهم بنویسم ، بی پروا، تو درمیان تمام ِ واژه های منی
توکه میدانی اول و آخرین پناه منی ...
ازهرچه دلگیرم وُ از هرچه شاد باز رو بسوی تو می آیم و مونس منی
گله دارم از نبودنت اما بازهم امید همیشه ی منی
چنان دوست میدارمت که باتمام دورماندن ها، بازهم عزیزترین منی
سرآغاز شعرها ، تو حق کلام منی
میگریزم از هرچه غیرتوست ازهرچه محبتی که دورمیکندم از مهرتو
رها میشوم از هرچه بند و می آویزم به عشق تو
بی رنگ میشوم از هرچه رنگ و اغشته میشوم به طعم تو
لبریزم هنوز از دوستت دارم ها
لبریزم هنوز از ستایش تو
درمن همیشه حاضری
درمن همیشه حس بودن ِ تو
درمن هزار دلیل ِزندگی
هزار دلیل میرسد به خنده های تو
کاش این فاصله ها نبود
کاش دست گرم تو
کاش نزدیک ترینم بودی
یک اشاره تا آغوش تو
کاش هوای ما همیشه بهاری بود
کاش دلمان خانه ی آرامش
هرچقدر اندوه و دوری
هرچقدر غم نبودن تو
هرچقدر بی رحمی درعشق
هرچقدر مایوسم از آمدن تو
هنوز هم برای تو مینویسم
هنوز هم برای تو ...


نیلوفر ثانی
28تیر94

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/٢۸ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody