حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ ...


زمان ست که میگذرد
ومن درحسرت نداشتن ها
در گذر ِپرشتاب ِثانبه ها
دستم به هیچ دستاویزی بند نیست
تا از "این ورطه برکشم رخت خویش را "
 

روزهایم آغشته ی یک خوددرگیری ِعمیق
از گذارن افکار و جستاری که مدام در سرم میچرخد و نمیدانم که چیست
انگار باید چیزی بیابم یا گم کنم
باید نزدیک شوم یا دور
ایکاش باری دیگر بــارانی بی امـان
هوایی بخورد این من ِمحبوس ِگیرافتاده در تنگنـــا
ای کاش بار دیگر نفـس
رها از هرچه بند و قفس 
ایکاش نوری ،راهی ،صدایی
که نشانی از گشایشی باشد این روزهای تاریک و برهم ِمشـوش را
و آرامشی که بی درکش
لحظه ها یا مدفون ِانزوایی ِتلخ ست یا زوال دقایقی که میتوانست طعم پریدن بدهد

درکجای این هجمه ی فکر باید بگردم
درکجای این جهان ِپیرامون ِشلوغ
که باز گردم به اصالت خویش
باز گردم به تبسم ِدل
اینجا هوایی تازه نیست .. اینجا عبور ِغبار فراوان ست ... اینجا در کشاکش ِآشوب یک درگیری
کسی اینجا بدنبال ِگمشده ی خویش ست ..


نیلوفر ثانی
مرداد94

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٤ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody