حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

من بی تو
من بی عطر ِدست هایت
در آستانه ی ِسردی ِیک زمستان ِممتدم
در پسامرگ ِبهاری که
در گلوگاه پاییز
نام تورا میبرم و به انتهای خویش میرسم
و دردی خونین
به کوچ آخرین پرستـو گره میزنم
من بی تو
من بی عطر ِزندگی
درواپسین لحظه ی خویشم
تو غرق عطر انار و باران
سرخوش ِآمدن پاییـزی
من در غربت ِزوال ِبرگ های پریشان
سرگردانم
تو در انتــظار تماشای ِیک دل سیر
یلدایی
من بوقت ِتلاشی ِنستوه ِامیــد
لب مرزم

جان میکند این تخدیر ِآخرین
این نمانَم ِاشک های سُریده بر گونه
این غروب ِ آرزو
این امیدِ تلالوی ِصبحی در عمق ِچشم های تو
و بخواب میرود این حقیقت ِنشئه ی داشتنت
دراین صبوری اندوه رنگ
دراین آخرین پاییز
دراین آخرین بدرود ِبن بست ...

نیلوفر ثانی
اخرین روزهای تابستان94


نوشته شده در ۱۳٩٤/٦/٢٤ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody