حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ ....

این احوال آدمیْ غریب
این سر برآورده از شولای ِ سوختنیْ مدام
این ذره ذره آب شدگی
این تا ابد در اندوهْ مذاب
دست نمی ساید به ابرهای بارانی
جز به بارش ِهق هق ِتنهایی
به وسعت آشفتگی
به قد ِروح ِدردکشیده ی آدمی

نمیخواند مرغ جانش
نوای ِهمنوایی
و نمیتازد به هرتاریکْ روزن
سرود روشنایی

زمستانی سخت در راه ست
و جز گر گر قلبی سوخته
به آتش نشسته
هیچ دستی
هیچ آغوش گرمی
بالاپوش فرسودگی هایم
از این سرمای سوزان نیست
 وهیچ رنگی
بجز رنگ ِسیاه و سپید ِروزهای خستگی
برجای نیست

در ساحت ایوان شعر
هنوز بدنبال ِیک واژه سرگردانم
هیچ اسمی
هیچ ردی
از تبار عشق
پیدا نیست
غریب ست احوال آدمی ...


نیلوفرثانی
10 آبان 94

نوشته شده در ۱۳٩٤/۸/۱٠ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody