حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ ...

به تو گفتم کسی هست
 که عطر دریا را به تمام برکه ها برساند
 و نوید نور را به شب پره ها

به تو گفتم دستی هست
 رمز پیچک های تنها را
 به درختان راست قامت پیوند بزند
 و اندوه ماه را به ستاره ها

به تو گفتم چشمی هست
که در رج به رج ِنگاهت
نقش ِعشق بخواند و حضور مکرر باران را

به تو گفتم نفسی هست
که بند ِحضور آزادی ست
واگر حصار وبند سرآشوبد
برمیخیزد به رهایی

به تو گفتم شانه ای هست
استوار و پناهگاه
که زبان اشک را میفهمد
وجان میدهد به تسکین ِبی دریغ ِدرد

به تو گفتم
ولی اگر باورتو نبود
آغوش ما امروز
از عطر یاس و اقاقی آکنده نبود
واتفاق ما
حکایت مرگ تدریجیِ رویاها
در آشوب ِزندگی تکرار میشد

نیلوفرثانی
26 بهمن 94

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱۱/٢٦ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody