حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام او

 

در مسیر تند باد که قرار میگیری دستانت را سرد و یخزده میبینی و بی یاوری که باید سنگین ترین بارهارا تحمل کند و زندگی را به تنهایی از مسیر طوفان بگذراند.

در مسیر تند باد که قرار میگیری دلت میخواهد کاش کسی بود که میتوانست در تمام لحظه های سخت کمک حالت باشد و دستگیرت تا حتی برای لحظه ای احساس ضعف نکنی و خستگی تمام وجودت را نگیرد

در مسیر تندباد که قرار میگیری خدا خدا میکنی لااقل او تنهایت نگذارد نه به حکمتی یا امتحانی که آن لحظه هیچ نمیخواهی از ثواب و خیرات جز آنکه خدایت همراهت بماند تا اخرین لحظه .

آری ...این عبورهای زندگیست ...گاهی از مسیری سخت و گاهی از راهی هموار و درهمه این احوال این تو هستی و خودت که باید بروی و به مقصد برسی،مقصدی که اگر بیراه بروی و یادت برود کجاست سر از ناکجا آباد در میاوری و از مرحله ی زندگی پرت میشوی بیرون . کوچه های زندگی هرکدام حس و حالی خاص دارد و این انسان چقدر باید قوی و پرتوان باشد که بتواند بی خم شدن و بی ماندن ، مسیر را ادامه دهد

باید بازهم عبور کرد ...از تند باد ها هم بی ذره ای خستگی باید گذشت ....

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱۱ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody