حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام ِ...

آخرین شب ِبهار
تو بودی و قرص ماه
در شبم می خرامید
تو بودی و از انتهای یک حزن ِسنگین
صدای نبض ِزیستن
می ترواید
تو بودی و راز شب
شوق شیدایی
هوای جنون
از لحظه هایم
شعر می بارید
من از تراکم ِاینهمه محو شدگی
به ساحت دوباره بودن میرسم
من از تفاخر انبوه ِدیوانگی
به شوکت ِحضورِ محض
میرسم
من میرسم به چشم هایت
به سرخی ِشوق گونه هایت
من میرسم به آخرین مکتوب
به تک تک حروف روشن نامت
به روایت ِبهشت آغوشت
به هفت خوان ِمطهر ِگناهانت
به شفاعت ِایمانت
من میرسم به تو
میرسم
مثل لیلی به مجنونش

نیلوفرثانی
یکم تابستان ِ95


بعضی رخدادها ، رازی دارد
من به کشف هر راز
وسیع تر میشوم
چراکه با هر راز
بخشی از جهان درمن
روشن میشود

ن.ثانی

نوشته شده در ۱۳٩٥/٤/۱ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody