حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام خدا


 و من
خاموش ماندم
در سکوتی مطلق
وقتی جای تردیدی باقی نماند
که بازهم تقدیر رقم خورده است بر ایستایی یک روال همیشگی ...
و برهم نمیزند انرا حتی اگر خود بخواهم ....
گویی تمام نیروی من در برابرش بی قدرت میشود و ضعیف و او مقتدارنه تحکیم میکند انچه را که همیشه بوده و تا گویی تا ابد هست هرچند مدت کوتاهی چیزی بجز ان به نظر اید
و این چنین است حکایت انانی که عقل را حاکم میکنند و انگاه هیچ حکمی حتی دل نمیتواندراهی به جلو ببرد 
در برابر استدلالهای عقل سر فرو میاورد و ساکت میشود
و اینست که عقل اجازه میدهد تقدیر انچه را میخواهد پیش ببرد هرچند تلخ و مملو و از تنهایی باشدزندگی چند روی خود را نشان میدهد و اگر انسانی بی ایمان باشد هرگز نمیتواند راه دشوار  زندگی را ادامه دهد ....
و جوهره حرکت به سمت فردا و تحقق ارزوها ، امیدیست که در تاریک ترین لحظه بر دل میتابد و این نشانه ی عشق خداست که هماره همره ماست ....
 
 
ن.ثانی(شباهنگ)
 
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٤ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody