حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام او

صدای زنانه ای ادامه داد: چند ماه پیش عمه ام خودش را کشت .هشت سال تمام حتی از ترک کردن اتاقش می ترسید :همیشه مشغول خوردن چاق شدن و سیگار کشیدن مصرف قرصهای آرام بخش بود و اغلب اوقات میخوابید .دودختر و یک شوهر داشت که دوستشان میداشت

ورونیکا سعی کرد سرش را به سمت صدا برگرداند اما نتوانست
_فقط یکبار دیدم که مبارزه کرد وقتی که شوهرش معشوقه گرفت .ان وقت سروصدایی براه انداخت چند کیلو وزن کم کرد چندتا شیشه شکست و....در چند هفته ی اخر نگذاشت هیچ کدام از همسایه ها از جیغ و داد او بخوابند هرچند شاید عجیب به نظر برسد اما من فکرمیکنم ان دوران بهترین دوران عمرش بود دران دوره میجنگید احساس زندگی میکرد احساس میکرد میتواند با تمام نیرو های مخالفش بجنگد...



پائلوکوئیلو
برشی از کتاب ورونیکا میخواهد بمیرد

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody