حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

 

بنامش

 

غبطه میخورم به کسی که در زندگی اش کاری بزرگ انجام داده ست و اثر خوبی از خود بجا گذاشته و میگذارد

 غبطه میخورم به کسی که از هر لحظه ی وقتش بهترین استفاده را میکند و نمیگذارد حتی دقیقه ای بیهوده صرف شود

 غبطه میخورم به کسی که از خودش راضی ست و حد و حدود فعلی اش را همان اندازه میداند که میتواند در نهایت باشد

 غبطه میخورم به کسی که هیچ افسوس و حسرتی در زندگی اش ندارد هرکاری را که باید انجام میداده ، داده است و هرکاری هم که کرده همان نتیجه را داشته که میخواسته داشته باشد

 غبطه میخورم به کسی که وجودش برای همه نعمت ست و اگر روزی نباشد جماعتی دستهایشان خالی میماند که با هیچ چیز دیگری پر نمیشود

 غبطه میخورم به کسی که معنای تمام انسانیت است و از هرکار و رفتارش میتوانی رد پای انسانیت را بخوبی دنبال کنی ، نه بدخواه ست نه آزار رسان همه خوبی ست و آدم بودن ،انقدر که دلت میخواهد یک دل سیر نگاهش کنی انقدر که کمند..

 اما بیش از همه غبطه میخورم به کسی که عاشق ست و عشق را آنچنان که قد و قواره ی عشق واقعی ست حس کرده و به ادارکش رسیده است نه ان عشق های خدادادی مادر و فرزندی عشقی که ازبرقلبش حادث شده و اتفاقی را درونش ایجاد کرده و چیزی در درون مایه اش روشن شده که از چشمانش برق میزند کسی که دلش چنان میطپد و از حضور کسی چنان دلشاد و خرسند ست که هزار هزار بار بدنیا بیایید هم میخواهد همین راه را برود ، عاشق شود و عاشق بماند

 

او بی شک ، بیش از هر کسی به خالقش نزدیک تر و شبیه ترست ...


ن.ثانی

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢٩ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody