حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام او

 

همیشه فکرمیکنم از کجا شروع شده اند " احساس ها ". یعنی تمام حسهایی که درکشان میکنیم....وخوب که فکرمیکنم جایی را پیدا نمیکنم حدودش را میدانم اما همان نقطه ی شروع را نمیدانم کجاست ...نمیدانم مثلا درچه لحظه بود که دوست داشتم یا متنفر شدم یا شکسته شدم یا دوباره برخواستم عصبانی شدم احساس تحقیر کردم یا مغرور شدم نمیدانم چه شد که دربرابر بدترین حادثه ی زندگیم حتی اشکی نریختم اما در جایی دیگر در برابر یک حس کوچک ناراحتی گریه ها کردم نمیدانم از کِی دور شدم و چه وقتی نزدیک ...نمیدانم  از کِی دوست نداشتم ، چه موقع حس انتقامم وسعت گرفت وچه موقع دوست داشتنم باعث شد گذشت کنم .....فکرمیکنم اما به جایی نمیرسم ....حتی وقتی بیشتر فکرمیکنم موضوع پیچیده تر میشود و تعمیم پیدا میکند به مسائل دیگر به شروع هرچیزی که در زندگی داشتم به اتفاقها به حادثه ها به ماجراها .....به اشنایی ها به حرفها به ......اصلا انگار شروعی نبوده ست همه چیز از روز اول که بدنیا امدم در اطراف وجود داشته ست از خیلی قبل ترها شروع شده ست و حالا ادامه دارد انگار فقط زمان حس کردن یا پیدا کردنشان را تازه فهمیده ام والا از قبل ترها شروع شده اند ...از خیلی قبل ترها .....
.

.
ن.ثانی

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody