حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنام دوستی اش

 

کمی فکرکنیم به  دوست داشتن کسی. ،چیزی....

دوست میداریم چون تنهاییم ، چون دوست داریم ،دوست بداریم؟ یا دوست میداریم که دوست داشته شویم؟ یا دوست میداریم چون خودمان را دوست داریم ...؟؟

دوست میداریم چون بی دوست داشتن ، سرد و کسل و خسته کننده میشویم؟ چون زندگی یعنی همین دوست داشتن ها ؟ یا دوست میداریم چون میترسیم فراموش مان کنند و یادش برود که هستیم؟

دوست میداریم که برایمان کاری انجام دهند ؟ یا دوست میداریم تا نفعی ببریم؟ دوست میداریم که باج بدهیم تا تحملمان کنند؟
یا دوست میداریم چون دست خودمان نیست دلمان بسویش میرود و میخواهدش ؟

دوست میداریم چون بی تفاوتی را بلد نیستیم یا هنوز آنقدر متنفر نشده ایم که دوست نداریم؟

دوست میداریم که حس خوبی برای خودمان شود ؟ یا دوست میداریم چون دلمان میسوزد؟دوست میداریم که تحقیرش کنیم یا دوست میداریم که صاحبش شویم و مالک همه چیزش؟

دوست میداریم چون بدنبال دوست هستیم؟ یا دوست میداریم تا دشمن هایمان کمتر شوند؟

دوست میداریم تا محبوب شویم یا دوست میداریم تا کسی جای مارا برای محبوب مان پر نکند ؟

دوست میداریم چون انسان هستیم یا چون انسانیم ، دوست میداریم؟

دوست میداریم چون همیشه شباهت ها بیشتر کشش دارند تا تفاوتها ؟

دوست میداریم چون عاقلیم؟ یا چون عقلمان در برابر احساسمان ضعیف ست دوست میداریم؟

دوست میداریم چون دوست داشتن را یادمان دادند ؟ یا دوست میداریم که چیزی بیاموزیم ؟

نمیدانم چرا اما میدانم که همه امان در عبورهای زندگی بدلیلی چیزی را ، کسی را دوست داریم .....

 

 

ن.ثانی

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۱٩ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody