حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا


چقدر منتظر وعده بودیم و سر نرسید
دیگر دلمان برای جرعه ای هوای عشق هم پر نمیــزند که بالهای خیال را هم کنده اند از وجودمان و امید را سپرده اند به اساطیر کهن ...به همان شبهای دور هزاره های رویایی

سیلاب گریه و اندوه انقدر برسرمان میریزد که لبخند ، نقش فراموش شده ی دورانی ست که به سن ما دیگر قد نمیدهد
دست دلم را از هرچه خواســـتن ست کوتاه کرده ام  بی دلیل ترین رویایم ، زنــدگی بود که انهم دورش چنان سیم خارداری کشیده اند که زندان تداعیم میشود و چوب خطهایش ،برای رهایی، برای مردن ...
هرچه منتظر ماندیم ، نیامد و غالب رزق و روزمان شده است همین چند خط دلتنگی که نشان این ست گرچه دلهایمان
مرده است اما اینجا  " هنوز چراغی روشن ست " ...
.
نیلوفر ثانی

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱۱ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody