حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامش

 

توکه میدانی ، میشود رزوهای سرد پاییز را با خیالی گرم کرد وقتی دستهایمان خواب یکدیگر را میبینند ، و سینه هامان از مهر لبالب ولبریزند ...
توکه میدانی دردهای بسیاری کشیده ایم و زخمهای بی شماری خورده ایم ،مسیرهای فراوانی ،تنهایی پیموده ایم تا امروز در آستانه ی قرابت نزدیکی از جنس درون آدمی ، آشنا ی هم شویم ...
تو که میــدانی میشود عمری هق هق و غربت دیرین را ،سر ِشانه ای خالی کرد که بوی محبت و اعتماد میــدهد ، میشود به نگاهی گره خورد که از پشت هزار فاصله و دوری ، همچو خورشیدی میتابد ، میتوان شعری شــد که ترجمه ستایشی از سکوت ست ...
توکه میــدانی تجلی به حضـوری میتوان شد که آئیـنه ی تمام نمای عشـق ست وَ به وحدتی میتوان رسید که سرچشمه اش  تبــرکِ ذات درون َست  
تو که میــدانی مجال ِ بودنمان اندک و رخدادها در کمین گسستن و روزگار ِ برسَبیل ِهرکسی را گوشه ای درخلوتِ عمیق خود افکندن ، پس پناه آغوشی باید ،که امن ترین سرزمین ممکن ست
توکه میــدانی میتوان دوست داشت و عاشــق بود، میتوان شراب نخورده ،مست بود ، میتــوان راوی لحظه ای ناب بود ، حتی اگر آخرین روز ، اخرین فرصت باشد
تو میــدانی و ُ من ِ دور از تو هزار ناگفته را ، خط به خط از چشم تو خوانـده ام وُ نوشـته ام و این همان خط سوم بود که از روز نخست با من و با ما بود ....


نیلوفر ثانی
17آذر



 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٧ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody