حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامش

 

دراین کوچه عابری آمده که جرات مان داده ست از شراب ممنوعه بنوشیم و قماری بزرگ کنیم از سیب و هبوط نترسیم و عصیان را امتحان کنیم و درپناه مستی از عقل کمی دور کنیم
یادمان داده ست بی پروایی را و تحسین راه و همراهی ،هرچند تارو تاریک ، هرچند بی دانش و اگاهی ... که همیشه در ثباتی از مسیر ، آنچه باید بدانیم ، ممکن نیست 
دستمان گرفت و بردمان زیرباران.... نه از حظ ِ خیسی و طراوات باران ، که  تماشای چاله های آب و پریدنهای  آن را ببینیم .... سرشار از قطره های آسمانی خوب ست اما لذت خیسی پاهایمان را نگیریم ...
عشق را نه زمزمه کرد در گوشمان نه فرض ِراهمان .... تنها  تکه ایی از خودمان را نشانمان داد ، شعله های از رنج و حسرت را به جانمان انداخت تا از پس آن ،حضور بی وقفه ی آرامش ،جلایی دیگر بگیرد و سکوت ، رنگ ستایشی ِ شعر گون ....
باورمان را شکست و بوسه زد ، سیاهمان کرد تا سپید شویم و رهایمان کرد تا در بند شویم ....و بندمان زد تا دوباره نو شویم ...
عابر این روزهای کوچه خرقه ی دیوانگی بخشیده امان تا زندگی را عجیب ساده بگیریم و عاشقی کنیم و این رسمی ست که پیش از این ندانستیم جهان بطرز خارق العاده ای تنها به مذاق دیوانگان و عاشقان خوش ست و تنهایی همیشه فرصت اندیشیدن ِ انسانی نیست ....

نیلوفر ثانی
22 آذر

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢٢ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody