حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامش

 

در میکده همهمه ایست امشب .... آن زاهد عابد ِ شهره به شهر که خلایق سالها از عبادتش در سخن بودند هماره و در نیایش هایش ، دخیل حاجتها ،امشب ره سوی میکده برده ست و حیرت همگان بیش از هر رخدادی ، برانگیخته ست ...
ساقیان ، پیمانه بدست در رقابت ِ میگساری زاهد بدور وی میچرخند و مستان همیشگی میکده خنده ها سرداده اند که عجب این زاهد نیز پس از عمری طاعت ِ ذات حق ، سر به میخانه اورده ست و در پی مستی و شرب ِ گناه
زاهد چشم در چشم لولیان و ساقیان ، مینگریست و ورد میگفت و هرچه گوش دادند چیزی بجز مدح و ستایش دلبرکی نشنیدند هرانچه بر زبان میراند جز عاشقانه های جانسوز و جگر سوز ، هیچ نبود
دیده ها تر و دلها لبریز آه ، که هرچه زاهد بیشتر عاشقانه میخواند ، نظرها از ایمانش به قلبش بیشتر دوخته میشد ... و انقلابی که دردلها بر میانگیخت هزاران بار با نهی و امر شریعت نتوانسته بود
باده ها دست میگرفت و می شکست و فغان سرمیداد از چشم خمار یار و از دوری دردآور دلدار ...
ناگه زاهد برخاست و در پیشین ساقی ِ ساغر بدستی که کنج مجلس ایستاده بود و بیش از دگران سرشک بر پهنای صورت داشت ،خرقه از دوش افکند و بانگ برفراز داشت که از هم اینک به همگان بگویید ان زاهد عابد ِ چله نشین ، تجلی ِ ذات حق را در روی یار دید و عشق را اینک به جلوه ای از حقانیتش  شناخت انچه که عمری در پناه سجده و سجاده نیافت ...و امروز درونش به طلعت دلبری ، آئینه ی تمام نمای حق گردید
و اینچونین زاهد شهر ، عشــق را بنیان ِ ایمانی کرد که نه از ابنا رسیده بود نه از اغیار
بلکه از انچه نهی میکردند بزرگان و مکتب نشینان ، راهی خوشتر به وحدانیت حق نشان داد


نیلوفر ثانی
26آذر

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢٥ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody