حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامش

 

آغاز کن مرا بی تردید ، حصارهای فاصله را بردار و مرا به گرمی آغوشت دعوت کن که در انجماد احساس این عصر ،دستهای تو روایتگر بهاری سرخوش ست ،و تبرک خالصانه ی اکسیری کمیاب که از زخمهای دل ، ابدیتی به بزرگی عشق میسازد

سکوت را بشکن و بگو دوستت دارم ، بگذار فریاد ِمنتشر در قلب مان ،زنجیر پیونددلها باشد ، چنان پیوندی که مرا تا تلاشی اخرین تکه ی وجودم ،کنارتو نگه دارد

بخوان مرا که  رسم ما نگاه کردن و خواندن ست از مکتوبِ دل
آنچه که با نگاهی بر دلمان یک حادثه شد و تا ابد برلوح وجودمان حک شده باقی خواهد ماند
این قصه ی ماست  درهم پیچیده ایم و باهمیم بی آنکه بخواهیم ، پایان ی نیست درما، هرلحظه آغازی دوباره ست ، آغازی که نشات گرفته از عشقی ماندنی ست

 

 

نیلوفر ثانی

واپسین شب پاییز

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۳٠ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody