حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامش

سکوت درمن رخنه ی یک تغییر ست ... در تلاطم هیاهوی اندیشه ...

درکوچه ی زندگی ، هر عابری ،اتفاقی تازه ای ست ... به تازگی روزی که با اولین
تلالوی نورخورشید آغاز میشود ... هیچ عبوری تکراری نیست و گرد کهنگی نمیگیرد

هرعابری چشمه ای ست از اندیشه ، احساس ، عشق ،محبت ،تجربه ،درد ، رنج ، بیزاری ، دوری حتی نفرت ..... هر چشمه ای درمن میجوشد به اتفاقی که زنجیرهای ممتد زندگی ست و بی هرحلقه ای لنگ میشود این رفتن،این امتداد ...این بودن

باهرکدام گاه صعودی ست و گاه نزولی و هردو برای زیستن نیاز

خوب دانسته ام که این کوچه نیازمند عابران ست تا درو دیوارش را بسازد ،چراغ هایش
را روشن کند، فهم را درخویش جاودانه کند ، پنجره هارا باز کند حقیقت را لمس کند وبه بیداری برسد

در هرغباری از رفتی و آمدی ، این کوچه قدمی به سلوک خویش برمیدارد عابری را نظاره میکند و در لحظه ی زندگی با او ،دوباره زاده میشود .... واین زایشی مکرر از نیروی خلقت ِ هر عابری ست بی انکه عیان باشد  ....

نیلوفری بر مرداب زندگی که هزار نیلوفر میزاید وُ هزار خورشید به جهان هدیه میدهد ودرسکوت خویش هزار راز میگشاید ،هزار رود به مرداب میشود و هزار ماه بر آب ، هزار قطره  بر دریای هستی و هزار پرنده بر درخت ِ حیات ....
واینچونین کوچه تکه تکه از عابرانی ساخته میشود که می آیند و می روند و این کوچه امروز در هر گوشه ردی دارد و نشانی از هر قدمی و هر گذری ....و سرشار ست از لحظه لحظه ی حکمت هستی

 

نیلوفر ثانی
سوم دی92 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۳ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody