حوالی کوچه ی زندگی

چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم گاهی تلخ گاهی شیرین عبورها میسازند کوچه های زندگی مارا

بنامش

 

 

در کوچه ی کوچک زندگی ِ خویش ، تورا دارم ....نقشی از تو بر من افتــاده و برقی از نگاهت در چشمم ..ردی از بوی مهربانی ت در مشام پیچیده و خاطره ات در تمام بودنم
من گام برمیدارم براین صحنه و تو در تار و پودم فرو رفته ای ومن درتو غوطه ورم ، این پیوندی ست که مارا یکی میکند هرچند دور ،هرچند جدا بچشم آییم 
درمن تو سخن میگویی و پیش از تو هر انکه برآستان این کوچه سر نهاده ست و درمن سخن میباری از هرآنچه از پیش درخود انباشته ای و ردی گرفته ای ، امروز من ، امروز تو درهم خواهد آمیخت و ازما ذره ای جدید خواهد ساخت که آشنایمان ست ... وتا همیشه ماندگارمان ...نقشی که باهزار باران و باهزار سابیدگی شسته نشود و ازمیان نرود...

اینست که درکوچه ی زندگی و عابران بسیار ، نزدیکی به هریک و حضور هرکدام بیش از هر تجربه ای ، اهمیت دارد هرچه نزدیک تر ،آمیختگی بیشتر و تاثیر بزرگتر ..براستی کدام عابر در ماچونین خیمه میزند؟؟راه بر کدام باز و برکدام میبندیم و کدام میتواند قصه ی جاودان ما باشد ؟


بگذار دستهای تو ، هرچه باشد رنج یا سرور ، دست های مرا بگیرد بگذار درمن جاودانه شوی ، بگذار تا آخرین لحظه ی حیات بوی تو در مشامم بپیچد ، بگذار تا همیشه درمن باقی بمانی ، بگذار آغوشت نه به التیــام دردها و خستگی ها ، بلکه به خلقتی دیگر ، مرا در بر بگیرد ...زایشی از تبــار ِ عشــق و زندگی از ریشه ی ِ رهایی ها ....از همان نقطه ی آغــاز تا همیشـــه بی پایــان ..


نیلوفر ثانی
چهارم دی 92

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٤ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ توسط نیــلوفر ثانی -شباهنگ نظرات () |

Design By : Night Melody