عبور 502

آبی ِلاجوردی ازتو می تراوید

و عطر یاس فوران میکرد

صبح با تو پیوسته

و روز با چشمت

می آغازد به جهان

تو آن خوشه ی گندمی

که هرروز در رگ ِتنور

نان میتافت و عشق را

در نفس های آِتش

جان میداد..

تو نوید ِروییدنی

برای مردمی که درخویش

مرده اند...

شعرهایت را پنهان نکن

جهان به عطر عاشقانه های ِتو

محتاج ست ..


نیلوفرثانی

16خرداد96


/ 0 نظر / 33 بازدید