عبور 505


ولوله ایی

که ختم نشود

به شورش چشم های تو

در عنقریب ِسکوت

به شب می بازد


به تکان های ِخطیر ِبیداری

در تصویر ماه

به چیدن رویا از شاخه های وهم

می بازد


درنگی که دور می کند

دست هایم را

از چشیدن ِآبی ِنفس های ِتو

در زوال ِخاک خورده ی خاطره

به وقت ،می بازد


هنوز گرم ست

هرم ِامیدی که گاه می وزد

گاه از میان ِپنجره ی سلام

سر می زند

و نبض ِانتظاری

که اگرچه دیرندی تلخ دارد

اما

به شوق دیدار تو

عشق می سازد ...



نیلوفرثانی

30خرداد 97

/ 0 نظر / 64 بازدید